آسمانی های خاکی ۲ (احمدرضا ابراهیمی)
اسم گروه خود را گذاشته بودند گروه بهشت یک جمع سی چهل نفره که جمعه ها وقتی از دعای ندبه تکیه ملک اصفهان برمیگشتند، می رفتند کنار رودخانه و بساط کباب راه می انداختند. بعدش هم می نشستند به حساب و کتاب مخارج آن روز میرسیدند. احمدرضا هم سهم خود و هم سهم چند تای دیگر از دوستانش که بضاعت مالی کمتری داشتند را حساب میکرد.
پنجشنبه شب ها این گروه، محفل عروسی مردم بی بضاعت و فقیر محلات مختلف شهر را گرم میکرد. عروسی بچه های پایین شهری که پول نداشتند و مجبور بودند مراسم شان را بدون شام برگزار کنند و میهمان کمی داشتند. به همین دلیل، رضا و دوستانش داماد، میرفتند مجلس را گرم میکردند که جلوی میهمان ها شرمنده نشود.
آسمانی های خاکی ۱ (غلامرضا مؤذنی)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی رضا خیلی زود توسط مسئولین وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جذب شد. با وجود عضویت در شورای فرماندهی سپاه، مانند یک نیروی عادی همراه و دوشادوش سایرین خدمت میکرد. در محوطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خمینی شهر، سر از پا نمی شناخت. هر لحظه در جایی حضور داشت. گاه در پاس بخش و گاه در سنگرهای اطراف ساختمان بود. به همه جا سرکشی میکرد. در عقیدتی سیاسی سپاه، انجام کارهای فرهنگی و مبارزه با فعالیت های گروهک هایی منحرف و ضدانقلاب و انتشار نشریه را آغاز کرد. با شروع جنگ تحمیلی و حالت اضطراری در سطح شهر، مراکز امنیتی از سوی نیروهای سپاه مورد حفاظت و مراقبت قرار گرفت. رضا مؤذنی در شهر نقشی کلیدی ایفا میکرد. نیروها و اعزام به مراکز حساس سطح بر اساس طرح و ایده او و همکاری نیروهای سپاه بود که ساختمان نیمه کاره متعلق به پیراپزشکی در جنب دانشگاه صنعتی اصفهان برای آموزش نیروها اختصاص یافت.
ارتباطات رضا با بسیاری از مبارزان دوران انقلاب اسلامی گره گشا بود. تعاملات او موجب تأمین و مبادله سلاح با دیگر مراکز انقلابی میشد.
آخرین شب دنیا
این کتاب در مورد خاطرات زندگی طلبه نوجوان شهید محمد اصفهانی وطن است
یک نوجوان شانزده ساله که در ماه رمضان در عملیات رمضان به شهادت رسید.
برشی از کتاب
گرما هوای اتاق دم کرده را گرم تر کرد و خبر از ظهر داد، محمد اما هنوز هم نه حرفی می زد و نه حتی لقمه ای غذا می خورد همین که صدای باز شدن در خانه را شنید...آخرین امتحان
این كتاب در مورد زندگی نامه و وصیت نامه شهدای دانشگاه اصفهان است.
اثر حاضر حـاوي وصـيت نامـه و زنـدگي نامـه 167 اسـتاد شـهيد ، كارمنـد و دانـشجو دانـشگاه اصفهان است كه با درك لحظات حساس انقلاب و احساس وظيفـه الهـي و بـراي لبيـك گفـتن بـه نايب امام زمانشان كلاس هاي درس دانشگاه را به عشق كلاس هاي درس جبهه و شركت در آزمون عشق و ايثار و شهادت رها كردند و بـه جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شتافتند تا در آن درس معرفت و راه رسيدن به خدا را بياموزند.
این سنگر خالی نمی ماند
برگرفته از زندگی نامه و خاطرات شفاهی سردار رشید اسلام شهید قاسمعلی میراحمدی است. وی متولد 1331 در ورزنه به دنیا آمد. او در سال 1349 به استخدام راه آهن درآمد. و در عمليات فتح المبين، بيت المقدس و رمضان شرکت فعال داشت. در حملة بيت المقدس وارد گردان زرهي شد و هدايت يکي از تانک ها را به عهده گرفت و در همين عمليات بر اثر ترکش موشک از ناحيه سر مجروح شد. و سرانجام در سال1361 درعمليات محرم به شهادت رسید.