نمایش 9 24 36

چلچراغ

۹۰,۰۰۰ تومان

.در این کتاب زندگی و خاطرات چهل شهید دفاع مقدس و مدافع حرم روایت می‌شود که وجه اشتراک‌شان پیش‌گویی شهادت‌شان است

برشی از کتاب

صبح روز 8 مهرماه 1359 سهام تطهیر کرد و زیباترین لباسش را که روسری گلدار و پیراهن قرمز رنگش بود، پوشید. انگار می‌دانست مسافر آسمان است و خود را برای مهمانی خدا آماده می‌کرد. آب و برق منطقه قطع شده بود و این بهترین بهانه برای خروج او از منزل بود. برادر کوچکش را در اتاق پنهان کرد. ظرف‌ها را برداشت و به بهانه آوردن آب با سرعت به طرف نهر کرخه رفت. در مسیر، مادر را دید که ملتمسانه فریاد می‌زد: برگرد ... تو کوچکی و توان مقابله نداری. تو را می‌کشند؛ سهام برگرد. از حرف مادر غمگین شد. او کوچک نبود؛ بزرگ بود، خیلی بزرگ! دو انگشت دست خود را به نشانه پیروزی بالا گرفت و درحالی که فریاد می‌زد: پیروزی، شهادت، پیروزی ظرف ها را بر زمین رها‌کرد و با سرعت از مادر دور‌ شد. ساعت 10:30 صبح التهاب و هیجان مردم شهر به اوج رسید. شایع شده بود در سوسنگرد مردم به پا خاسته‌اند و با شعارهای محلی، به منظور اعتراض، به طرف محل استقرار نیروهای عراقی می‌روند. شیرزنان شهر نیز همپای مردان خـود چادر همت را به کمر بستند و علیه دشمن فریاد سردادند. از طرفی، دشمن که از خروش سیل زن و مرد وحشت زده شده بود درصدد فرار و تخلیه شهر برآمد. سهام دوازده ساله نیز چادر خود را محکم گرفته و با مردم هم صدا شده بود. سهام اسلحه خود را، که فریاد مرگ بر صدام بود، به کار گرفت و با دشمن درگیر شد. دشمن نیز پاسخ او را با رگبار گلوله داد. سهام خیام اولین بانوی شهیده‌ای است که از آن دیار به ملکوت پیوست و با بازی قهرمانانۀ خـود در سرنوشت مبهم سرزمینش دست برد و ورق را برگرداند.

خاطرات یک دوست

۱۲۰,۰۰۰ تومان

خاطرات یک دوست در عین وفاداری به اصل جلد اول کتاب ظهور و سقوط پهلوی، به زبان ساده و قابل فهم برای نوجوانان و جوان در آمده است. حسین فردوست یکی از برجسته‌ترین و موثرترین چهره‌های سیاسی اطلاعاتی رژیم پهلوی است که از دوران کودکی در کنار شاه رشد کرد و در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی نه فقط صمیمی‌ترین دوست او بود، بلکه تنها فردی شد که با شاه و ملکه بر سر یک میز غذا می‌خورد و محرم اسرار او و رابطه‌های او بود. حسین فردوست به عنوان چشم و گوش و مغز شاه مسئول مهم‌ترین ارگان اطلاعاتی رژیم پهلوی محسوب می‌شد. آری او کسی بود که با فکر ریاضی خود اطالاعات رسیده را سازماندهی و خاطرات ژنرال منظم می‌کرد. در مدت سیزده سال قائم مقامی ساواک، نظام‌مند نمودن قواعد و چهارچوب های این سازمان مخوف را انجام داد و باعث ساماندهی آن در همه ابعاد از جمله نیروی انسانی، آموزش، برنامه‌ریزی و... گردید.

برشی از کتاب

توسعه بی‌رویه تهران ثمره سیاستهای مخرب محمدرضا در بهم ریختن بافـت جامعـه بـود و نمونـه بـارزی از مملکـت داری او چنیـن بود کـه تهران_پایتخـت محمدرضـا _ بـه شـهری بـدل شـد کـه بـر دریایـی از آب قـرار دارد، از نظـر هـوا مسـموم و آلـوده اسـت، فاقـد کوچکتریـن امکانـات ایمنـی بـرای سـوانح غیرمترقبـه اسـت، ترافیـک آن سـنگینترین ترافیکهـای دنیاسـت، بی‌نظم ترین و آلوده ترین شهر دنیاست و گردآوری زباله آن به‌تنهایی سالیانه هزینه هـای گزافی را تحمیل می‌کند. محمدرضا شهر 300هزار نفری تهران را به 6 میلیون رساند و رسما می‌گفت کـه طـرح 12 میلیونـی کردن تهران را دارد، که داشـت. او تصـور می‌کرد هرچه پایتخـت بزرگتـر و جمعیـت آن بیشـتر باشـد، افتخـاری بـرای او محسـوب می‌شـود. او در مسـافرت‌های خار ج به مقامات میزبان می‌گفت که قصد دارد جمعیت تهران را به 12میلیون نفر برساند و لابد آن مقامات با تعجب به این حـرف گـوش می‌کردنـد. این یک اصل اسـت که خراب کردن آسـان و درسـت کـردن آن بسـیار مشـکل اسـت. محمدرضـا بافـت اجتماع ایـران را خراب کرد، یعنی کار آسـان را انجام داد...

آقا علی رویا

۱۰۰,۰۰۰ تومان

ایشان بسیار شوخ و بانشاط و سرزنده بود بسیار شلوغ بود براثر تجربه ای که بدست آورده بود فرماندهی تخریب سپاه سوم فتح را بر دوش او گذاشته بودند تشکیلات آن موقع سپاه شامل 4سپاه بود و هر کدام چند یگان تحت فرماندهی شان بود، با این که فرمانده بود ولی رفتارش بسیار صمیمی و دوست داشتنی بود با همه بچه های تخریب چی شوخی می کرد و به آن‌ها روحیه می‌داد و بچه ها بسیار بسیار او را دوست داشتند وقتی در جمعی وارد می‌شد همه چیز را بهم می‌ریخت و شلوغ می‌کرد. از جمله کارهایش این بود که خیلی وقت‌ها نصف شب به مقر بچه‌ها می‌رسید و می‌رفت توی اتاق سراغ تخریب‌چی‌ها و یکی یکی آن‌ها را بیدار می‌کرد و به آن ها می‌گفت دادا ساعت چنده دادا ساعت چنده!!! یا می‌گفت دادا خوابی یا بیداری!

برشی از کتاب

در دوره جوانی می‌توانست برای خودش سرمایه‌داری باشد پدرش چای خانه و رستوران داشت و برادرش هم چلو کبابی. اینکه همه این‌ها را ول کرده بود و آمده بود جنگ خیلی حرف بود دومین ویژگی‌اش شجاعتش بود و همین هم باعث شده بود. دست بگذارد روی سخت ترین نقطه جنگ؛ یعنی واحد تخریب. استعداد خوبی هم داشت که به علاوه عشق به شهادت و جانبازی در راه اسلام، شده بود محرکی که او را با سرعتی باورنکردنی به جلو حرکت می‌داد. اگر خوب به حضورش در جبهه نگاه کنیم، می‌بینیم که چقدر مسیر تکامل را سریع طی کرد و رسید به جایی که شد فرمانده تخریب سپاه سوم ِ فتح. در مقطعی از جنگ، ما چند سپاه داشتیم: سپاه اول و سپاه دوم و سپاه سوم که همان سپاه فتح و فرمانده قرارگاهش مصطفی ردانی‌پور بود. رسول سیر صعودیش را آنقدر سریع طی کرده بود که شده بود فرمانده تخریب این سپاه و کنار ردانی‌پور قرار گرفته بود.

پنجم تا پنجم

«پنجم تا پنجم» روایتگر زندگی و خاطرات شهید حمید توحیدی است. این شهید جوان با‌ استعداد و نخبه‌ای که دارای رتبه کنکور ۳۳ و دانشجوی رشته پزشکی اصفهان بود برای دفاع از کشور به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل رفت و در پنجم اسفندماه سال ۶۵ در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید. پیکر پاک شهید حمید توحیدی در یک روز برفی و سرد زمستانی به همراه پیکرهای پاک چند تن از همرزمانش همچون شهیدان سیدمحمد مهدوی، علی مقیمی، کمال اسدی و منصور امینی، بر روی دستان جمعیت انبوهی از مردم شریف و شهیدپرور شهرستان خوانسار و اساتید و دوستان و هم‌کلاسی‌هایش تشییع شد و در گلزار شهدای سنگشیر خوانسار آرام گرفت.

آن روز

۸۰,۰۰۰ تومان
شهید داوود میرزایی در هشتم 1369 در روستای علی عرب در شهرستان چادگان در استان اصفهان متولد شد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در سال 1394 ازدواج کرد. شهید پس از ازدواج با درجه ستوان دومی به استخدام سپاه پاسداران در آمد. در تاریخ 24 بهمن 1397 به دست منافقین تکفیری در انفجار اتوبوس حامل پاسداران استان اصفهان به شهادت نائل شد. مراسم تشییع و خاکسپاری این شهید بزرگ ترین مراسمی بود که تا آن روز، روستای علی عرب به خود دیده بود.

رسته از زنجیر

قیمت اصلی ۸۰,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی ۶۵,۰۰۰ تومان است.
رسته از رنجیر داستان آزاده بزرگوار حیدر وکیلی است.

برشی از کتاب

من حیدر وکیلی دانش آموز کلاس اول راهنمایی درسهرو فیروزان شهرستان فلاورجان بودم که جنگ همه جانبه رژیم حاکم بر عراق علیه کشورمان ایران شروع شد این موضوع مثل تمام مردم ایران دغدغه اول من نیز شد اما کم سن بودم نمی‌گذاشتن آزادانه تصمیم بگیرم و برنامه‌ام را پیش ببرم.

جانی دوست خوبه همه

جانی دوست خوبه همه ، زندگی نامه داستانی سردار شهید محمد علی شاهمرادی قائم مقام لشکر 44 قمر بنی هاشم است. این جوان بیست و چندساله که با پوتین وصله دار و لباس های سادۀ بسیجی توی خط رفت و آمد داشت؛ همان که به فرماندهی قبولش داشتند و در عین حال، با شوخی ها و لهجه روستایی اش بچه ها را به خنده وادار می‌کرد.

گردان قاطریزه

مستند کتاب گردان قاطریزه بر اساس بیان ساده و دل نشین رزمندگان این گردان تهیه و تنظیم شده است.در بین چهارپایان، قاطر تنها حیوانی بود که در شیب های تند و صعب العبور و مناطق خاص کم نمی آورد و قادر بود مسیر را طی کند؛ پس هیچ راهی نبود بجز آن که از حیوان استفاده شود. برای این کار به تعداد فراوانی قاطر نیاز بود که باید تهیه می شد و در اختیار نیروهای رزمنده قرار می گرفت.در جنگ های کوهستان، قاطر خدمات بسیاری به رزمندگان اسلام می داد. این کتاب خاطراتی است از رزمندگانی که با قاطر، قسمتی از مشکلات جنگ در کوهستان را پیش بردند. 

برشی از کتاب

 آقای کشانی صبح اول صبح گروهان را به خط کرد و خودش هم روبه روی صف ایستاد: خوب، بچه ها امروز آموزش کارکردن با قاطر داریم! همه پخی زدند زیر خنده: ا... ما چیکار داریم به قاطر! اینجا مگه جنگ نیست! پس از اینکه حرفوحدیث ها کم شد، یکی یکی قاطرها را آورد و نشان بچه ها داد؛ نحوۀ پالان گذاری، سوارشدن، رام کـردن، گرفتن افسار و... را باید یاد میگرفتیم. آمـوزش شـروع شده بـود! آن هایی را که میترسیدند، دوپشته سوار میکرد تا ترسشان بریزد. قاطرها وحشی بودند و چون رام نشده بودند، جفتک می انداختند. در آن روزها هم زخمی دادیم و هم دست و پا شکسته. از بس لگد قاطر خورده بودیم، دست و پای بیشترمان کبود شده بود.