نمایش 9 24 36

بخشدار ۱۴ ساله

شهید بسیجی مهرداد عزیزالهی، روز 12مهر ماه 1346 در یکی از محله‌های قدیمی به‌نام علی‌قلی‌آقا در شهر اصفهان، به دنیا آمد. یک دانش‌آموز 15 سالۀ اصفهانی که از قفس خاکی رها شد و به مقام عزیزاللهی نائل شد. او در طول جنگ به دلیل نشان دادن رشادت‌ها و توانایی‌های خود، علی‌رغم سن اندک، به بخشدار منطقه زبیدرات، از مناطق آزاد شده عراق، منسوب شده بود. در آنجا به فعالیت‌های فرهنگی مشغول بود و همزمان صبح‌ها در سنگرِ مدرسه ، در یکی از مدارس سنندج درس می‌خواند و بعدازظهرها در مساجد و کتابخانه‌ها به فعالیت فرهنگی مشغول بود. او توانست با رفتار و منشی که داشت در بچه‌های کرد تأثیر فراوانی بگذارد، طوری که بچههای مدرسه را به اردو می‌برد تا اینکه یک روز از فرماندۀ خود، درخواست کرد، جهت رفتن به جبهه های جنوب با او موافقت کند، تا بتواند بطور مستقیم با دشمن بجنگد و در آنجا جهت آموزش به واحد تخریب معرفی و بعنوان یک تخریب‌چی، فعالیت رزمی خود را آغاز کرد تا حدی که تسلط خاصی درخنثی‌سازی انواع مین پیداکرد. در این کتاب بخشی از خاطرات و رشادت‌های شهید بزرگوار مهرداد عزیزاللهی را می‌خوانید.

به سوی مجنون

قیمت اصلی ۱۰۰,۰۰۰ تومان بود.قیمت فعلی ۸۰,۰۰۰ تومان است.
در این کتاب با زندگیِ شهید نجف‌علی کریمی آشنا می‌شوید.

برشی از کتاب

همراه خود را با شناخت کامل انتخاب کردم هرچند مزدورانی بودند که شایعه سازی می‌کردند. ولی گفتم بگذارهرچه می‌خواهند بگویند،این طاغوت صفتان! من هدفم الله است و هیچ موقع از این شایعات دلسرد نمی‌شوم و راه خود را که هدفم الله است ادامه می‌دهم.

خاک خشت خدا

۸۰,۰۰۰ تومان
مروری بر زندگینامۀ سردار شهید قربانعلی حشمت قهدریجانی است.

مین و مهتاب ( خاطرات رزمنده جانباز حبیب الله اسماعیلی)

۸۰,۰۰۰ تومان
سلام به تاریکی شب آنگاه که در دل ظلماتش هدایت و نور و عشق را پیدا کردیم نقره‌‌ای‌ترین پلاک‌های دنیا را دیدیم که همچون مدال افتخاری بر سینه سربازان شب روی تخریب می‌درخشید.در دل این تاریکی‌ها و به دور از هیاهو و دوربین‌ها فقط خدا شاهد بود که مین و مهتاب تنها یک عبارت زیبای ادبی نبود بلکه این سربازان شجاع تخریب بودند که در زیر نور مهتاب خطرها را به جان خریدند. چه مین‌ها که خنثی کردند و چه جان‌هایی که در این راه قربانی شد. حبیب‌الله اسماعیلی یکی از همین سربازان جان برکف تخریب است که در این کتاب بخشی از تجریبات تلخ و شیرین ایشان را می‌خوانیم.

برشی از کتاب

بـه خـط رفتیـم. کار شـروع شـد و تعـدادی میـن را مسـلح کـردم و کاشـتم. بعـد از مـدت کوتاهـی بچه‌هـا گفتنـد: «دایـی اسـمال، مین‌هـا تمـام شـد»! تعجـب کـردم؛ چـون کار را تـازه شـروع کـرده بودیـم و از سـه گونـی میـن، حـدود یـک گونـی اسـتفاده شـده بـود! پــس بقیۀ مین‌هــا چــه شــده بــود؟ دوســتان بــا خنــده و خون ً ســردی گفتنــد: «فعــلا کنسـرو ماهـی موجـود اسـت» تعجـب کـردم کـه ایـن چـه شـوخی بی‌جایـی اسـت! بلـه. ظاهـرا قبـل از آمـدن مـا، خشـایار یـک سـرویس تـدارکات بـرای بچه‌هـای خـط آورده و تخلیـه کـرده بـود. بچه‌هـا موقـع پیاده‌شـدن از خشـایار، در تاریکـی شـب، گونـی کنسـرو را به‌جـای میـن برداشـته و بـر دوش گرفتـه و نفس‌زنـان تـا سـنگر کمیـن آورده بودنـد...

امام حسینی ها

۲۵۰,۰۰۰ تومان
امام حسینی ها مجموعه ای از تصاویر ، زندگی نامه و وصیت ‌نامه چهارده فرمانده شهید لشکر 14 امام حسین (علیه السلام) اصفهان است؛ این مجموعه به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی می باشد.
برشی از کتاب
در بعضی از مواقع، انسان خود را در راهی می‌بیند که در آن راه یا باید کشته شدن در راه خدا و در خون خود غوطه ‌ور شدن را انتخاب کند یا سر تعظیم(جلوی ظلم) فرود آوردن را. که مردان خدا، راه اول را انتخاب می‌کنند که تا حکومت حق جاری شود.

جایش پیش خودم است (سردار شهید قربان‌علی عرب به روایت نرگس قدوسی)

مجموعه کتاب های است که به محبت های عمیق این آدم‌ها می پردازد. آدم‌هایی که مثل ما بوده‌اند و رشته‌های محبت آن‌ها را به بقیه وصل کرده بود. محبتی که سرجایش ماند اما نرم نرم نقطۀ اتصال رشته‌ها از زمین بریده شد. این کتاب در مورد شهید قربان علي عرب، او قائم مقام عملياتي لشكر14 امام حسين بود. و در سال 1336 (همزمان با عيد قربان)متولد شد. اودر سال 1357 با نرگش قدوسی ازدواج کرد.و در سال 1364 در شرق دجله به شهادت رسید.

ستاره اما بر خاک: زندگی‌نامه داستانی شهید سیدابراهیم میرکاظمی

سردار شهید محمد ابراهیم همت: "من توصیه می کنم کسی با کفش سر مزار شهید میرکاظمی حاضر نشود. سیدابراهیم از اولیا الله بود." ستاره اما بر خاک زندگی نامه ای داستانی از شهید سید ابراهیم میرکاظمی است."گروه لحظه‌های بی‌نشانی" جلسۀ دوم ملاقات ما با خانوادۀ شهید، قبل از عید نوروز 1391 بود .حین مصاحبه میزبان مدام به ما تعارف میکرد که میوه هایتان را میل کنید. در آخر هم با بغض گفت: شما مهمونای ما نیستید، مهمونای سیدابراهیم هستید و ادامه داد: چند ماه پیش خواب دیدم سیدابراهیم اومده خونۀ ما، هر جا می‌رفتم دنبالم می‌اومد و مدام عذرخواهی می‌کرد. رفتم توی آشپزخونه دنبالم اومد. داشتم داخل استکان‌ها چای می‌ریختم، کنارم ایستاد و گفت: می‌دونم خیلی کار داری شرمندم، ولی اینام برام خیلی عزیزند. ازشون خوب پذیرایی کن لطفا. خوابش را که تعریف می‌کرد هر سه نفرمان گریه می‌کردیم. با یک حساب ساده می‌شد فهمید که تاریخ خوابش با زمان تشکیل گروه لحظه‌های بی‌نشانی یکی بود.

برشی از کتاب

حسین خرازی حسابی عصبانی شده بود. گفت: این چه مسخره بازیه که درآوردید. گردان شما تمام پادگان رو به هم ریخته. هیچ معلومه چی کار دارید می‌کنید. از تمام لشکرا و گردانا دارند تماس می‌گیرند از چه سلاحی استفاده کردید که صداش این قدر وحشتناکه. هر چیزی حد و حسابی داره. نه به اون دعا کمیل دو شب پیش تون که مثل توپ تو پادگان صدا کرد با اون حال و هوای معنوی بچه‌هاتون، نه به این سر و صداهای عجیب و غریب...

گفتارهای آسمانی (جلد اول)

۱۲۰,۰۰۰ تومان
حاج حسین خرازی در سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد در اولین خط دفاعی مقابل عراقی‌ها در منطقه دارخوین به مدت ۹ ماه با کمترین تجهیزات در این منطقه استقامت کرد. در عملیات کربلای ۵ با انفجار خمپاره‌ای سردار بزرگ در روز جمعه سال ۱۳۶۵ در ۲۹ سالگی شهید شد؛ بنا به سفارش خودش قطعه شهدا در میان یاران بسیجی اش به خاک سپرده شد.گفتارهای آسمانی مجموعه کامل سخنرانی های سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر مقدس 14 امام حسین (ع) تا پایان سال 1363 است. این مجموعه دو جلدی می باشد.
برشی از کتاب
سال اول جنگ یکسال بود که شاید از لحاظ موفقیت ما پیروزی چندانی نداشتیم؛ چرا که درست بر اساس استراتژی نبود ارتش، به ما حمله کرد و البته قضایای سیاسی دیگری هم دارد که حالا ما از بُعد نظامی به این قضیه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این‌ها چون آرایش ارتش را می‌دانستند و دقیقا عدم انسجام، عدم هماهنگی و عدم ما فرماندهی قوی، منسجم و قاطع در ارتش را می‌دیدند، به فکر این افتادند که چند روزی شاید بساط جمهوری اسلامی نوپا را می‌توانند برچیند. اما با این پیام روح افزای امام، با این پیامی که امام فرمودند، بالافاصله نیروها سرازیر شدند، آن هم نیروهایی که در ابتدا اصلا رزم ندیده بودند، سلاح به دست نگرفته بودند، آمدند و شروع کردند به آموزش و بلافاصله یاد گرفتند و سازمان دهی شدند.