آن روز
شهید داوود میرزایی در هشتم 1369 در روستای علی عرب در شهرستان چادگان در استان اصفهان متولد شد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در سال 1394 ازدواج کرد. شهید پس از ازدواج با درجه ستوان دومی به استخدام سپاه پاسداران در آمد. در تاریخ 24 بهمن 1397 به دست منافقین تکفیری در انفجار اتوبوس حامل پاسداران استان اصفهان به شهادت نائل شد. مراسم تشییع و خاکسپاری این شهید بزرگ ترین مراسمی بود که تا آن روز، روستای علی عرب به خود دیده بود.
حماسه دو گردان
نویسنده کتاب آقای حاج امیر حسنپور در مورد حماسۀ دوگردان اینگونه میگوید:کتاب حماسه دوگردان روایت زندگی سردارشهید سیداکبرصادقی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان خوانسار و همچنین فرمانده گردان یازهرا(س)درعملیات والفجر۸ و نیز فرمانده گردان امام سجاد(ع) درعملیات کربلای۵ از لشکرمقدس ۱۴امام حسین(ع) اصفهان به قلم حقیر نوشته شده است .علت عنوان حماسه دوگردان این بودکه سردارشهیدصادقی فرمانده دوگردان ذکره شده بوده که این دوگردان حماسههای زیادی آفریدهاند .درابتدای کتاب سرلشکرشهید حاج حسین خرازی درجمع رزمندگان به معرفی ایشان میپردازند. فرمانده گروهانهای گردان یازهرا، سیداکبر، شهیدمحمدرضا تورجیزاده، شهید محمود اسدیپور و شهید اسکندر محمودی و.....سایر شهیدان والامقام وگمنام دیگر بودهاند که این شهیدان عمدتا در دامن سید اکبر رشد کردند.در نهایت سردار شهید صادقی۲۳دی ماه۱۳۶۵ همراه با۲۵تن ازشهدای گردان امام سجاد(ع) درعملیات کربلای۵، درشهرستان خوانسارتشییع و۲۵دی ماه به خاک سپرده شدند که چند سالی است ۲۵ دی ماه در خوانسار برای گرامی داشت این شهیدان مراسمی به نام روز حماسه و ایثار برپا میشود.حقیرافتخاردارم که حدود سه سال در لشکر۸نجف اشرف و همچنین حدود سه سال تا پایان دفاع مقدس از نیروهای کادر فرماندهی گردان یازهرا(س)در لشکرمقدس ۱۴امام حسین(ع) حضور مستمر داشته و نیز سه بار از ناحیه دست چپ، پا، سر و گردن مجروح شده و با افتخار از جانبازان ۷۰درصد ۸سال دفاع مقدس میباشم.التماس شهادت
برشی از کتاب
حاج حسین خرازی دســـتور تشـــکیل گردان یا زهرا(س) را داده بود.عمو صادقی هم آمده بود پیش من تا باهم نیرو بگیریم و کادر گردان را تکمیل کنیم. از خدایم بود معاونش باشم. هرچه بود، آدم کار بلدی بود. عمو صادقی به دفعات متعدد، بـــه کل فرماندهان و معاونیـــن زیـــر مجموعـــه خود یادآوری مـــی نمودند، که بزرگترین ســـرمایه کشورما نیروی انســـانی اســـت، وامروز بزرگترین منابع ما این رزمندگان می باشند، که از پدر، مادر و تعدادی از همسر و فرزندان خود فقط و فقط برای رضای خدا و فرمان امام خمینی (ره) چشـــم پوشیده و جان بر کف به جبههها آمدهاند و تحت فرمان من و شما قرار گرفتهاند که با توسل به خداوند متعال و اهل بیت(ع) گردان یا زهرا(س) در طول دفاع مقدس حماسه آفریدند و...بخشدار ۱۴ ساله
شهید بسیجی مهرداد عزیزالهی، روز 12مهر ماه 1346 در یکی از محلههای قدیمی بهنام علیقلیآقا در شهر اصفهان، به دنیا آمد.
یک دانشآموز 15 سالۀ اصفهانی که از قفس خاکی رها شد و به مقام عزیزاللهی نائل شد. او در طول جنگ به دلیل نشان دادن رشادتها و تواناییهای خود، علیرغم سن اندک، به بخشدار منطقه زبیدرات، از مناطق آزاد شده عراق، منسوب شده بود. در آنجا به فعالیتهای فرهنگی مشغول بود و همزمان صبحها در سنگرِ مدرسه ، در یکی از مدارس سنندج درس میخواند و بعدازظهرها در مساجد و کتابخانهها به فعالیت فرهنگی مشغول بود.
او توانست با رفتار و منشی که داشت در بچههای کرد تأثیر فراوانی بگذارد، طوری که بچههای مدرسه را به اردو میبرد
تا اینکه یک روز از فرماندۀ خود، درخواست کرد، جهت رفتن به جبهه های جنوب با او موافقت کند، تا بتواند بطور مستقیم با دشمن بجنگد و در آنجا جهت آموزش به واحد تخریب معرفی و بعنوان یک تخریبچی، فعالیت رزمی خود را آغاز کرد
تا حدی که تسلط خاصی درخنثیسازی انواع مین پیداکرد.
در این کتاب بخشی از خاطرات و رشادتهای شهید بزرگوار مهرداد عزیزاللهی را میخوانید.
به سوی مجنون
در این کتاب با زندگیِ شهید نجفعلی کریمی آشنا میشوید.
برشی از کتاب
همراه خود را با شناخت کامل انتخاب کردم هرچند مزدورانی بودند که شایعه سازی میکردند. ولی گفتم بگذارهرچه میخواهند بگویند،این طاغوت صفتان! من هدفم الله است و هیچ موقع از این شایعات دلسرد نمیشوم و راه خود را که هدفم الله است ادامه میدهم.جایش پیش خودم است (سردار شهید قربانعلی عرب به روایت نرگس قدوسی)
مجموعه کتاب های است که به محبت های عمیق این آدمها می پردازد. آدمهایی که مثل ما بودهاند و رشتههای محبت آنها را به بقیه وصل کرده بود. محبتی که سرجایش ماند اما نرم نرم نقطۀ اتصال رشتهها از زمین بریده شد.
این کتاب در مورد شهید قربان علي عرب، او قائم مقام عملياتي لشكر14 امام حسين بود. و در سال 1336 (همزمان با عيد قربان)متولد شد. اودر سال 1357 با نرگش قدوسی ازدواج کرد.و در سال 1364 در شرق دجله به شهادت رسید.
ستاره اما بر خاک: زندگینامه داستانی شهید سیدابراهیم میرکاظمی
سردار شهید محمد ابراهیم همت:
"من توصیه می کنم کسی با کفش سر مزار شهید میرکاظمی حاضر نشود. سیدابراهیم از اولیا الله بود."
ستاره اما بر خاک زندگی نامه ای داستانی از شهید سید ابراهیم میرکاظمی است."گروه لحظههای بینشانی"
جلسۀ دوم ملاقات ما با خانوادۀ شهید، قبل از عید نوروز 1391 بود .حین مصاحبه میزبان مدام به ما تعارف میکرد که میوه هایتان را میل کنید. در آخر هم با بغض گفت: شما مهمونای ما نیستید، مهمونای سیدابراهیم هستید و ادامه داد: چند ماه پیش خواب دیدم سیدابراهیم اومده خونۀ ما، هر جا میرفتم دنبالم میاومد و مدام عذرخواهی میکرد. رفتم توی آشپزخونه دنبالم اومد. داشتم داخل استکانها چای میریختم، کنارم ایستاد و گفت: میدونم خیلی کار داری شرمندم، ولی اینام برام خیلی عزیزند.
ازشون خوب پذیرایی کن لطفا. خوابش را که تعریف میکرد هر سه نفرمان گریه میکردیم. با یک حساب ساده میشد فهمید که تاریخ خوابش با زمان تشکیل گروه لحظههای بینشانی یکی بود.
برشی از کتاب
حسین خرازی حسابی عصبانی شده بود. گفت: این چه مسخره بازیه که درآوردید. گردان شما تمام پادگان رو به هم ریخته. هیچ معلومه چی کار دارید میکنید. از تمام لشکرا و گردانا دارند تماس میگیرند از چه سلاحی استفاده کردید که صداش این قدر وحشتناکه. هر چیزی حد و حسابی داره. نه به اون دعا کمیل دو شب پیش تون که مثل توپ تو پادگان صدا کرد با اون حال و هوای معنوی بچههاتون، نه به این سر و صداهای عجیب و غریب...گفتارهای آسمانی (جلد دوم)
حاج حسین خرازی در سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین به مدت ۹ ماه با کمترین تجهیزات در این منطقه استقامت کرد.
در عملیات کربلای ۵ با انفجار خمپارهای سردار بزرگ در روز جمعه سال ۱۳۶۵ در ۲۹ سالگی شهید شد؛ بنا به سفارش خودش قطعه شهدا در میان یاران بسیجی اش به خاک سپرده شد.
گفتارهای آسمانی مجموعه کامل سخنرانی های سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر مقدس 14 امام حسین (ع) از سال 1364 تا پایان سال 1365 است . این مجموعه دو جلدی می باشد.