فوت کوزه گری
نبوغ دو جوان در جنگ صدام را عصبانی و کلافه کرده بود. رسول در چشم به هم زدنی به روزترین تکنولوژیهای مین که توسط کشورهای مختلف به دست بعثیها میرسید را خنثی میکرد. محسن بیمارستانی ساخت که در بمباران مقاوم باشد. آنها رزمندههای زیادی را آموزش دادند و فوت کوزهگری کار را در اختیارشان قرار دادند. در این کتاب با برشهایی از زندگی پرهیجان دو قهرمان که به قلم جمال طاهری است آشنا میشوید.
0
روز
00
ساعت
00
دقیقه
00
ثانیه
خنده چی ها
اغلب جبهه و جنگ را از یک منظر نگاه کردهایم. توپ و تانک تفنگ، رشادت و جوانمردی و شهادت. اما خندهچیها در کنار همهی این موارد، به بُعد جدیدی از جنگ پرداختهاست. خندهچیها گلچینیست از شیرینترین خاطرات بچههای جنگ. خاطراتی که گرچه در دل آتش و خون رقم خورده، ولی ناب و دلچسب است. خندهچیها نمایشنامهای است کوتاه برای به تصویر کشیدن روحیهی بالای بر و بچههای کاشان. مردان دلیری که با طنّازی و حسن خلق، سختترین روزها و شبها را برای همسنگرانشان به بهترین دوران مبدّل کردند. خندهچیها یعنی حال خوب رزمندهها درست چند قدمی خطر، از سنگر گرفته تا خط مقدم، از محاصره تا اسارت.این کتاب نوشتهشده تا همه بدانند، جبهه فقط تخریبچی و بیسیمچی نداشت. خندهچیهایی هم داشت که خنده را مهمان لبهای رفقایشان میکردند. خندهچیهایی که بعد سالها هنوز لبخند دلنشینشان میان قاب عکسها خودنمایی میکنند. خندهچیهایی که با جان خود بازی کردند و تمام عمر مظلومانه به دردهای عمیقشان لبخند زدند.باید با سطر سطر این کتاب زندگی کرد تا توانست میان گریه خندید و زیباترین تصاویر دنیا را به چشم دید.
برنده برگشتیم
برنده برگشتیم روایت داستانی است از دوران هشت ساله اسارت جانباز و آزاده سرافراز محسن اربابی فرد. محسن اربابی فرد اهل کاشان است. او در اوج جوانی یعنی شانزده سالگی به واسطه حضورش در عملیات رمضان اسیر رژیم بعث عراق می شود. او و همرزمانش در همان لحظه اسارت، در چند قدمی شهادت رفتند و برگشتند. چرا که بعثیها با تیراندازی به طرف محسن و چند نفر دیگر، به مجروح شدن آنها اکتفا کردند.هشت سال زندگی در اسارت با تمام سختیها و چالشهای دچارش برای هر کسی قابل درک نیست. سرگذشت اسرا بنا به موقعیتی که بالاجبار برایشان پیش آمده فراز و فرودهای فراوان و خاصی دارد. به زعم بعضی از خوانندگان و دنبالکنندگان کتابهایی از این دست، شاید اینطور برداشت شود تعریف غم و غصه مکرر کتاب را در بر گرفته است.ولی به خاطر شخصیت گشادهرو و شوخ طبع محسن اربابی وزنه طنز خاطرات بر غمش غلبه دارد. شاید از قرار گرفتن محسن و دوستانش در موقعیتی مثل شکنجه بیرحمانه بعثیها اشک بریزی ولی این باران چشمها زود قطع می شود. چرا که محسن و دوستانش دستشان آمده با بعثیها چطور برخورد کنند. هندوانه بگذارند زیر بغلشان یا دستشان بیندازند.رفته رفته اسرا با تشکیل تیمهای فرهنگی هنری، ورزشی و علمی به دور از چشم بعثیها علاوه بر سرگرمی و تقویت روحیه به پیشرفت فردی و جمعی خود کمک بزرگی کردند. محسن و دوستانش به خاطر داشتن ایمان و روحیه قوی دربرابر شکنجه و توهینهای تلخ و آزاردهنده بعثیها کمر خم نکردند. تا جایی که در آخر خود فرمانده اردوگاه به زبان میآید در این نبرد اسیری، شما برنده و پیروز شدید.