نمایش 9 24 36

زیباترین طلوع

نوشته پیش رو قدمی کوچک است در معرفی یکی از قهرمانان گمنام این مرز و بوم که شهادت را انتخاب کرد؛ انسانی که درسال‏های دفاع مقدس آرامش،و خانواده‏اش را گذاشت و رفـت تا ما با آرامش در کنار خانواده خود زندگی کنیم. آنان بی نام و گمنام و بدون چشم داشتی برای خدا رفتند و بی‏نیازنـد از یادما؛ این ما هستیم که نیازمند یاد شهدا هستیم.

برشی از کتاب

دختــر کوچکــی بــود؛ مــادر آمــد در کنــار دختــرش نشســت و گفــت: »بایــد ازدواج کنــی.« طلعت با نگاه معصومانه‏اش سکوت کردو سرش را پایین انداخت. مـادر گفـت: فـردا عصـرمراسـم داریـم.دختـرم، اسـماعیل پسـر خوبـی اسـت، اهـل کار و تلاش. دختـر همچنـان سـاکت بـود؛ حیـا در چهـره‏اش مـوج مـی‏زد؛ زیـر لـب لبخنــدی زد. یــازده ســال بیشــتر نداشــت کــه او را بــه عقــد پســر خالــه بیســت و دو ســاله‏اش درآوردنــد و اســماعیل بــه دنبــال کار بــه اهــواز رفــت؛ بعــد از دو سـال هـم در یکـی از اتاق‏هـای کوچـک خانه‏شـان زندگـی مشـترک را آغـاز کردنـد...

زنگوله خوش آواز

ماجرای داستان این کتاب واقعی بوده و گوشه‌ای از زندگی شهید فتح‌الله قنبری است. او وقتی از مدرسه برمی‌گشت برای کمک به پدرش به مزرعه می‌رفت. به چرای گله و صدای زنگولۀ گوسفندان علاقۀ خاصی داشت و همیشه زنگوله‌ای به گردن خود می‌انداخت. پانزده ساله بود که به جبهه رفت و زنگوله را نیز با خود به آنجا برد. صدای زنگوله شور و حال عجیبی برای او و دیگر هم‌رزمانش ایجاد می‌کرد. فتح‌الله بعد از چهار ماه حضور در جبهه بر اثر انفجار مین به شهادت رسید و همان زنگوله موجب شناسایی او شد.

روزی که آمدی

مدتی بود که قصد داشتم زندگینامۀ شهید علی اکبر صابری را به تحریر در آورم، ولی نمی‌دانستم از کجا شروع کنم. به سراغ همرزمانش بروم بهتر است یاشخصیتش را از زبان خانواده اش بازگو کنم. هر چند با همه باید مصاحبه می‌شد، ولی نمی‌دانستم بهتر است تمرکز کار بر روی کدام جنبه از زندگی ایشان قرار گیرد؛ کمی گذشت و من با همسر ایشان آشنا شدم. تصمیم گرفتم کار را با خاطرات ایشان شروع کنم. می نویسم تا خودم فراموش نکنم که اگر امروز با عزت قدم بر میدارم حاصل خون جوانان این مرز و بوم و استقامت خانواده های آنها است. استقامتی که راحت نیست؛ سختی دارد، هجران دارد، یک عمر تنهایی دارد.... می نویسم تا یاد بگیرم پاسداری یعنی این؛ یعنی مردی جلوی دشمن می ایستد و زنی هجران این ایستادگی را تحمل میکند.

برشی از کتاب

آن روز برای من و علی اکبر یکی از بهترین روزهای زندگیمان بود. در پوست خود نمی گنجیدیم. زندگی برایمان خیلی قشنگ تر از قبل شده بود. شور وجود فرزندی که دو ماه بود پا به زندگی مشترکمان گذاشته بود هر دویمان را غرق در شادی و نشاط کرده بود. من بیشتر برای علی اکبر خوشحال بودم. می دانستم چه قدر بچه دوست دارد. میدانستم که حرف های گاه و بیگاه این و آن اذیتش می کند. می دانستم بعضی ها توی روی خودش گفته بودند دیگر فاتحه ی بچه دار شدن را بخوان. تو دیگر بچه دار نمیشوی. از اینکه علی اکبر پدر شده بود و بالاخره به آرزوی خودش رسیده بود بسیار خوشحال بودم و خوشحال تر برای اینکه خداوند به من افتخار مادری فرزندش را نصیب کرده بود. بعضی از روزها، ساعت ها کنار هم می نشستیم و از فرزندمان حرف می‌زدیم. ذوقش را می‌کردیم، قربان قد و بالای نداشته‌اش می‌رفتیم و برای آیندهاش برنامه ریزی می کردیم.

روایت سیدعلی

45,000 تومان
روایت سید علی بر گرفته از یادداشت های روزانه و خاطراتی از سردار شهید سیدعلی مرتضوی است. وی در سال 1340 در شهر درچه به دنیا آمد. در سال 1362 در عملیات خیبر یه شهادت رسید.

روایت آخر : روایتی از زندگی شهید حسن قربانی

روایت آخر کتابی است در رابطه با زندگی شهید حسن قربانی معاون واحد اطلاعات و عملیات لشکر امام حسین(ع) و همچنین اولین فرمانده گردان غواص حضرت یونس است.

رزم پایدار

رزم پایدار حاوی گزیده ای از وصیت نامه و زندگینامه 121 شهید آماد و پشتیبانی سپاه حضرت ابوالفضل (ع) لرستان است.

راهی تا ملکوت

راهی تا ملکوت نگاهي كوتاه به زندگي پر از موفقيت شهيد سيد ميردامادی ‌مي‌باشد در سال 1337 در نجف آباد متولد شد و در سال 1361 در عملیات فتح المبین به شهادت رسید.