نمایش 9 24 36

آسمانی های خاکی ۸ (حبیب الله شریفیان)

وی در شعارنویسی، توزیع اعلامیه، برگزاری راهپیمایی و تظاهرات نقش مؤثری ایفا می کرد. در تظاهرات 28 آبان 57 که مصادف با عید غدیرخم بود، حضوری شایسته داشت در شام عاشورای 1357. پس از پایین کشیدن مجسمه شاه از میدان اصلی شهر به همراه احمدرضا انقلابی ابراهیمی و جمعی از جوان های سر شاه را در مساجد و خیابان ها می چرخاندند و علیه رژیم شعار می دادند. چون خط خوبی داشت، اعلامیه و شعارنویسی دیوارها را انجام می داد. مادرش می‌گوید: اولین کسی که در مسجد بزرگ داد زد، مرگ بر شاه، بچه من حبیب بود. صداش از بلندگو پخش شد. جوان ها با او هم صدا شدند. در بهار سال 1359 زمانی که استان کردستان میدان تاخت و تاز گروهک های ضد انقلاب شده بود؛ حبیب الله شریفیان از نخستین افرادی بود، که برای اعزام به منطقه ی کردستان داوطلب شد و در عملیات آزاد سازی سنندج و محورهای مواصلاتی استان حضور داشت و پس از آزاد سازی سنندج و استقرار رزمندگان در محورها و پایگاه ها به عنوان مسئول خرید و تأمین تدارکات ناحیه کردستان انتخاب شد.

آسمانی های خاکی ۶ (اسماعیل لری)

مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سنگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پاسداری از دست آوردهای انقلاب مشغول شد. اسماعیل لری در جایگاه مسئول آموزش بسیج و عضویت شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خمینی شهر، لیاقت و شایستگی خود را به اثبات رساند. اسماعیل همیشه لباس بسیج بر تن داشت نه از این جهت که فرماندهی بسیج بود بلکه چون خود را خدمتگزار و خادم مردم می دانست. یک شب هنگام بازگشت از بسیج به خانه، از خانواده شنید که ِ پسر جوانی در منزل آمده و اسماعیل را مهندس خطاب کرده است. پدر و مادر دلگیر بودند چرا اسماعیل به آنها نگفته است که در رشته مهندسی عمران پذیرفته شده و در دانشگاه مشغول تحصیل است. اسماعیل تنها تبسمی کرد و گفت: "کو تا مهندسی؟ تازه دانشگاه ها هم تعطیل شده. اینقدر آدم باسواد از همه قشری تو بسیج داریم که من بی سواد لا به لای اون ها به چشم نمیام."

آسمانی های خاکی ۴ (محمود عموشاهی)

شهید محمود عموشاهی، بعد از گذراندن دوره های آموزشی، خط مقدم جبهه های غرب، جنوب کشور، دهلران و شوش، دیگر جولانگاه رشادت های محمود بود. سرانجام خیبری شد؛ ارتش عراق تمام توان خود را به کار گرفته بود تا جزایر مجنون را بازپس بگیرد. امام خمینی به رزمندگان پیام دادند: جزایر باید حفظ شوند. از این رو هر کسی با هر چیزی که در دست داشت با تمام وجود ایستادگی می‌کرد. محمود هم با اینکه به چند جای بدنش ترکش اصابت کرده بود اما هنوز مانند شیر مقاومت می‌کرد. در این هنگام تیربارچی پاهایش را هدف گرفت و قامتش را در کنار کانال نقش بر زمین کرد. دو نفر او را با عجله داخل کانال بردند. لب هایش آرام به ذکر تکان می‌خورد. یکی از رزمنده ها از کوله پشتی محمود نقشه عملیات را بیرون آورد. کلت او را از کمرش باز کرد و هر دو را انداخت داخل آب راهه و گفت: اگه عراقی ها اسیرش کنند و این ها را ببیند، بیچاره اش می‌کنند. حلقه محاصره تنگ تر شد. یکی از تانک ها خاکریز بلندی را که در بالای کانال قرار داشت، با گلوله مستقیم هدف قرار داد. خاک ها تمام قامت محمود را پوشاند و او به وصال یار شتافت.

آسمانی های خاکی ۳ (حسین موسوی)

با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی(ره) سید حسین با هدف خدمت رسانی به مردم و انقلاب با راهنمایی و تشویق احمد به عضویت سپاه درآمد. با آنکه او عضو رسمی سپاه بود چون خود را لایق آن نمی‌دانست. اما هیچ گاه لباس فرم سپاه را به تن نکرد پس از سپری کردن دوره های آموزشی، عازم سیستان و بلوچستان شد. سیدحسین در آن منطقه نیز دست از تبلیغات مذهبی بر نداشت. بر این عقیده بود که ما باید با برادران اهل سنت رابطه ی خوبی داشته باشیم، زیرا این فرموده امام است. پس از آن روانۀ کردستان شد. وی در عملیات پاکسازی شهر سنندج از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب مشارکت داشت. او تیربارچی ماشین اسکورت نیروها بود؛ زیرا از مهارت و توانایی جسمی بالایی برخوردار بود. در این عرصه ها او توانایی و استعدادهای خود را به تدریج به منصه ظهور رساند.

آسمانی های خاکی ۲ (احمدرضا ابراهیمی)

اسم گروه خود را گذاشته بودند گروه بهشت یک جمع سی چهل نفره که جمعه ها وقتی از دعای ندبه تکیه ملک اصفهان برمی‌گشتند، می رفتند کنار رودخانه و بساط کباب راه می انداختند. بعدش هم می نشستند به حساب و کتاب مخارج آن روز میرسیدند. احمدرضا هم سهم خود و هم سهم چند تای دیگر از دوستانش که بضاعت مالی کمتری داشتند را حساب می‌کرد. پنجشنبه شب ها این گروه، محفل عروسی مردم بی بضاعت و فقیر محلات مختلف شهر را گرم میکرد. عروسی بچه های پایین شهری که پول نداشتند و مجبور بودند مراسم شان را بدون شام برگزار کنند و میهمان کمی داشتند. به همین دلیل، رضا و دوستانش داماد، می‌رفتند مجلس را گرم می‌کردند که جلوی میهمان ها شرمنده نشود.

آتش باران

این کتاب تاریخ شفاهی گروه توپخانه و موشكي 15 خرداد در دوران دفاع مقدس است.

این سنگر خالی نمی ماند

برگرفته از زندگی نامه و خاطرات شفاهی سردار رشید اسلام شهید قاسمعلی میراحمدی است. وی متولد 1331 در ورزنه به دنیا آمد. او در سال 1349 به استخدام راه آهن درآمد. و در عمليات فتح المبين، بيت المقدس و رمضان شرکت فعال داشت. در حملة بيت المقدس وارد گردان زرهي شد و هدايت يکي از تانک ها را به عهده گرفت و در همين عمليات بر اثر ترکش موشک از ناحيه سر مجروح شد. و سرانجام در سال1361 درعمليات محرم به شهادت رسید.

اوج مظلومیت

در این مجموعه سعی شده با جمع آوری اسناد و مدارکی از منابع مختلف مانند پیام ها و اسناد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی و مطالب درج شده در روزنامه ها مجلات و سایت های اینترنتی نقاب خوش آب و رنگی که جنایتکاران ضدانقلاب به اسم ،آزادی بر چهره ی کریه و شیطانی خود کشیده و سال ها جان و مال و ناموس مردمی بیگناه و مظلوم را با خطراتی جدی و جبران ناپذیر مواجه ساختند کنار بزنیم تا همگان بدانند فریادهای مظلوم نمایانه ای که تفاله های باقیمانده از این جرثومه های فساد سر داده و همه را به غیر خودشان جنایتکار میدانند از سر حق است يا... قضاوت را به عهده خود شما می گذاریم ی آنها می خواهند حقایق را در پشت پرده ای از شعارهای فریبنده و جذاب پنهان کنند و آن را آن گونه که میخواهند عرضه کنند تا با وارونه جلوه دادن واقعیت ها انسانهای ناآگاه یا کم اطلاع را فریفته و از مسیر حق دور کنند چرا که تحریف حقایق سلاح است در دست کسانی که سعی در پنهان داشتن حقایق و واقعیت ها دارنداین کتاب در مورد مستندی از جنایات ضد انقلاب در مناطق بحران زده ی غرب و شمال غرب کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

اوج عروج

شهادت از برترین و مقدس ترین واژه های فرهنگ اسلامی است؛ شهادت اوج کمال انسان است. آن گاه که انسان تمام هستی خود را یک جا نثار معبود خویش می‎کند و قطره وجودش به دریای بیکران هستی مطلق می پیوندد، به شهادت تاریخ، دین مقدس اسلام که کامل ترین نسخه الهی برای هدایت، شفای امراض درونی و کمال بشر است. شهید ماشاالله ابراهیمی به خدمت نظام وظیفه اعزام گردید و در این مدت ۲ سال دوران سخت و مشکلی را گذراند. در این دوران بود که میهن اسلامی ما در آتش جنگ خونین تحمیلی ابر قدرت ها و رژیم بعثی عراق می‌سوخت و او در ارتش مشغول انجام وظیفه بود. که فرماندهی آن تحت فرمان بنی صدر ملعون و خائن بود. از یک طرف تلاش و خون دل خوردن یاران صدیق امام را مشاهده می‌کرد و از طرف دیگر مواجه با افکار سازش کارانه و خائنانه بنی صدر بود و دوران بس مشکل را پشت سر می‌گذاشت. از یک طرف حمله ی نظامی رژیم بعثی عراق با کمک جنایتکاران شرقی و غربی و از طرف دیگر هجوم وحشیانه و فعالیت های شوم و جنایتکارانه گروهک های آمریکایی که هر روز مشغول انجام توطئه های فراوان در کردستان و... همچنین ترورهای وحشیانه منافقین در تهران و شهرستان‌ها افکار شهید ما را به خود مشغول کرده بود.

برشی از کتاب

برای دیدن فرزندانمان به اهواز رفته بودیم. نزدیک به سه ماه بود که ماشاالله را ندیده بودم. من و پدرش خیلی دل تنگ بودیم. چند روزی منزل پسر بزرگ مان بودیم. یک روز نزدیک غروب آفتاب زنگ خانه به صدا در آمد. وقتی در را باز کردم ماشاالله وارد خانه شد. با سر و رویی ژولیده و خاک آلود. کمی هم پایش می لنگید. او را در آغوش گرفتم. خیلی ناراحت بود. می‌گفت. چند نفر از بچه های گروهانم در عملیات کربلای چهار مفقود شده اند. به گمانم اسیر شده باشند. آمده‌ام ببینم می‌توانم از طریق تلویزیون عراق پیدایشان کنم. گفتم مادر از ناحیۀ پا ناراحتی؟ گفت: چیزی نیست. بعداً متوجه شدم که در عملیات کربلای چهار مجروح شده است. شب همه دور هم بودیم. گفتم: امشب شب خیلی خوبی است چون فرزندانم در کنارم هستند. نمی‌دانستم که آخرین شبی است که ماشاالله را می‌بینم. هنگام خواب به پسرم گفتم که می‌خواهم در کنار ماشاالله بخوابم...

از سیاهی تا سرخی

این کتاب برگرفته از سیمای حجاب در کلام شهدا است. و این مجموعه از وصایای شهدای شهرستان اران و بیدگل انتخاب شده است. حجاب یکی از موضوعاتی است که تقریبا در تمام وصایای شهیدان آمده و جزء مشترکات وصایای شهدا محسوب میشود.

از سازندگی تا جاودانگی

زندگی نامه شهید مهندس ولی الله نیکبخت، که در سال 1330 در روستای قهنویه در شهرستان مبارکه متولد شد. استان سیستان و بلوچستان را جهت خدمت و انجام وظیفه انتخاب نمود و به پیشنهاد یکی از اساتید خود به عنوان استاد سرباز، تدریس در دانشگاه زاهدان را قبول کرد.

یک جهان، یک دختر، یک دختر جهانی

در مورد کسانی می نویسم که آفرینش برای وجودشان به وجود آمده و بی ادبی محض است که القاب و عناوین آن سروران عالم را حذف کنم. امید است بی ادبی مرا ببخشایند که علتش فقط ساده نویسی در حد فهم دانش آموزان و شناساندن آن عزیزان برای دبیرستانی ها بود. زیرا مخاطب ما نوجوانان هستند و هدف ما نه کم کردن شأن و منزلت آن گوهره ای هستی است که قرار بر شناخت راحت آن عزیزان است.

برشی از کتاب

در روز عروسی ات لباس نو و زیبا پوشیده بودی و چقدر با شکوه. عروس است و لباس عروسی اش. امّا همان وقت خانم فقیری، آمد و لباس کهن های از خاندان رسول درخواست کرد و تو (س) حیا کردی که پیراهن کهن هات به او بدهی برای همین پیراهن نو عروسی را به او بخشیدی.

هنرمند عاشق (زندگی نامه و آثار شهید کریم حفیظی)

این کتاب در مورد شهید هنرمند، کریم حفیظی است که با مرور آن می توان به بخشی از زندگی و مقام والای آن عزیز آگاهی یافت. رفتار و کردار ایشان، می‌تواند سرمشقی برای ملت امروز، علی الخصوص جوانان باشد. شهید حفیظی اعتقاد خاصی به جبهه داشت و بسیار علاقمند بودکه تمام عمرش را در جبهه حق علیه باطل بگذراند. این شهید پاسدار بود و در لشکر14 امام حسین خدمت کرد و در سال 1365 در عملیات کربلای5 در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسید.

برشی از کتاب

ناگهان چشمم به نامه کریم خورد. با عجله نامه را باز کردم و شروع کردم به خواندن که به این نوشته برخوردم:من زخمی شدم و در بیمارستان سینای اصفهان بستری ام، در آن لحظه که برای من یک لحظه وصف نشدنی بود، آنقدر خوشحال شدم که نمی‌دانستم باید چه کار کنم. با تمام خستگی ‌های چند روزه، آنقدر سرحال شدم که رفتم و شروع کردم به کندن سنگر...

همیشه پیش من می‌ماند (سردار شهید یداله تقی‌یار به روایت همسر شهید)

کتاب حاضر، روایتی داستانی از سرگذشت و خاطرات شهید «یداله تقی یار» از زبان همسر وی است. این کتاب با هدف آشنا ساختن جوانان با زندگی این شهید بزرگوار نگاشته شده است. او سومین شهید خانواده در خانواده ای مذهبی در رهنان متولد شد. وی از کودکی با روحیه ی مذهبی که در خانواده حکم فرما بود رشد نمود و همواره فردی وارسته و متقی بود. یار و همکار پدر بود. شهید بعد از انقلاب جزو اولین افرادی بود که در خیابان ها نگهبانی می داد و از انقلاب پاسداری می نمود. شهید بعد از درگیری کردستان پس از طی دوره ی 15 روزه در پادگان 15 خرداد به کردستان اعزام شد و مدت 6 ماه در منطقه ی کردستان با اشرار و اجانب درگیر بود و از ناحیه ی ران و شکم مجروح شد. بعد از آن به جبهه های جنوب رفت و در عملیات ها و جبهه های مختلف شرکت کرد. بالاخره در زمستان 65 عازم جبهه ی جنوب شد و با سمت فرمانده ی محور در لشکر 8 نجف اشرف وارد عملیات کربلای 5 گردید. سرانجام در سال 1365هنگام سرکشی به خط مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت نایل گشت. همسر شهید می‌گوید: به علت جراحاتش مجبور بود مدتی به منطقه نرود. در همان چند روز می خواست کار را تمام کند. بدنش پر از زخم بود. بوی الکل تمام فضای اتاق را پر کرده بود. یدالله با همان شلوار و اورکت نظامی نشسته بود کنار من، سر سفره عقد. یک آیینه و یک شمعدان، یک دست لباس و یک چادر مشکی، همه ی خرید عروسی بود. حلقه ی ازدواجم هم همان انگشتر نامزدی صمد بود. یدالله می گفت: این ها زرق و برق دنیاست. بهتره همه چیز ساده باشه. به من هم سفارش می کرد برای جهیزیه زیاد خرید نکنید. شانزده روز بعد از عقد، مراسم عروسی به پا شد. اطلاعیه ای در سپاه به دیوار زده بودند. روی آن نوشته شده بود: "مراسم عروسی یدالله تقی یار، همراه با دعای کمیل و صرف شام." شامشان آبگوشت بود. بعد از مراسم هم یک مینی بوس از بچه های سپاه با چند نفری از خانواده با تکبیر و صلوات عروس خانم را به خانه ی داماد بردند.

نگار آسمانی

این کتاب شرح زندگانی سردار شهید علی آزادپور قائم‌ مقام طرح و عملیات تیپ قدس کردستان است. اسشان متولد 1342 بود و درسال 1361 به عضویت رسمی سپاه کاشان در آمد. سرانجام در تاریخ 20/2/1365 در حین بررسی وضعیت در منطقه، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به آرزوی دیرینهاش رسید.

برشی از کتاب

از جمله ویژگی‌های شهید علی آزادپور از اَوان جوانی تا لحظه شهادت، ساده زیسـتی او بود. خانواده شـهید آزادپور گرچه از وضع مالی مناسبی برخوردار بودند ولی او به دنیا اعتنایی نشــان نمی‌داد و داشــتن وضــع خوب مالی در روحیه و اخلاق او هیچ تاثیری نداشت. پوشـیدن لباس‌های ساده و معمولی ، به او وقار خاصی می ‌بخشید و حجب و حیایی زبانزد همه داشت که نمی‌ توان منش پهلوانی پدر را در او بی‌تاثیر دید. این ســـاده زیســـتی را در جبهه‌ها نیز از او شـــاهد بودیم. گاهی که از واحد تـدارکـات تیپ برای نیروها لباس می‌آوردند ، او آخرین نفری بود که لباس بر می‌ داشــت، شــاید لباســی که هیچ کدام از نیروها بر نمی ‌داشــتند، آن را می پوشید...

نخل های تشنه

این کتاب در مورد پاره های سوزان دل یک مادر شهید است که به عشق و یاد فرزند شهیدش بر روی کاغذ آورده است. مادر شهیدی که مانند هزاران مادر شهید فرزند دلبند خود را تقدیم اسلام و کشور خود کرده است. آنان که با بزرگواری غم بزرگ از دست دادن جگر گوشه شان را در دل پنهان داشتند و برای رضای حضرت دوست هیچ گاه شکوه ای نکردند. نخل های تشنه ، نگاهی کوتاه به زندگی‌ نامه شهید مسعود تحویلداریان همراه با دل‌نوشته‌هایی از مادر شهید است.

نبرد نرم نار با نور

نبرد نرم شیطان علیه آدم(ع)، همزاد با زندگی بشر و از دغدغه‌های اصلی او بوده است؛ اما اصطلاح جنگ نرم همزمان با تئوری قدرت نرم جوزف نای در ادبیات معاصر وارد شده و با تعابیر گوناگون مانند: نبرد نرم، هجوم خاموش، جنگ سیاه، کودتای مخملی، ناتوی فرهنگی، نبرد فرهنگی و غیره در محافل فرهنگی و سیاسی مطرح می‌شود. بر خلاف جنگ سخت که اغلب شعله های جنگ در میادین و در میان جنگجویان، قهرمانان و یا حاکمان برافروخته می‌شود، جنگ نرم با ابزارهای فرهنگی متنوع و پیچیده به درون همه خانه‌ها و به سراغ همه افراد از خردسال تا کهن سال آمده و شعله‌ های آن، روح و روان را نشانه می‌رود. افراد ضعیف (از نظر روح و روان) بدون این که خود بفهمند، اولین قربانیان این جنگ و تباهی خواهند بود. ولنگاری فرهنگی، بحران‌های اجتماعی و فرهنگی همگان را به کام خود فرو می‌برد. این جنگ در حال حاضر با ابزار رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، اینترنت، فیلم ‌های سینمایی برای همه مقاطع سنی با شیوه‌های تبلیغاتی گوناگون و عوامل داخلی و خارجی در حال انجام است. محتوای آن تقویت غرائز و هواهای نفسانی، تغییر ذائقه، افکار، تمایلات، احساسات، نگرش‌ها، رفتارها و نفوذ در عقاید و باورهای یاران جبهه حق و استحاله آنهاست و فرماندهان و لشکریان این جبهه، شیاطین انسی و جنی و در رأس آنها شیطان بزرگ آمریکاست.

معمای دولتو

این کتاب داستانی بر اساس واقعه اسفبار بمباران زندان دولتو در نوار مرزی شهرستان سردشت است. دولتو روستايي از روستاهاي استان آذربايجان غربي است كه در نقطۀ صفر مرزي در شمال غرب شهر سردشت، بين مرز ايران و عراق قرار دارد.

برشی از کتاب

غُرش رعدآساي چند فروند هواپيماي جنگي كه دل آسمان را شكافت و زنـدان را به لرزه درآورد، رشتۀ افكارش را در هم پيچيد؛ يك فروند هواپيماي سوخوي سفيد رنگ كه روي كـوه‌هـاي اطـراف چرخـي زد و آمـد روي زندان. حسين به طرف حميدرضا دويد، «يعني هواپيماها خودين؟» حميدرضا كه بهت زده بود، چيزي نگفت و فقط به آسمان نگاه كرد. حسين كه هنوز جواب سئوال قبلي‌اش را نگرفته بود، اين بار با لحني جديتر پرسيد: «يعني براي نجات ما اومدن يا...؟» اما باز هم جوابي نشنيد. حميدرضا ساكت و بي حركت ايستاده بود و زل زده بود به آسمان. در همين موقع بود كه نگهبان‌ها، سوت زنان بـه طـرف اُسـرا يـورش آوردند و با هر چه كه در دست داشتند به آنهـا حملـه كردنـد. حسـين و حميدرضا در كشاكش بين نگهبان‌ها و اُسرا از هم دور شـدند و بـا مـوج جمعيت به داخل ساختمان زندان كشيده شدند. درها بسته شد و صـداي قفل آنها از پشت، دل حسين را لرزاند، البتـه نـه از روي تـرس، بلكـه از روي نگراني و سردرگمي. نفس‌ها در سينه حبس شده بود. كسي حرفـي نمـيزد. كوچـكتـرين صدايي به گوش نمي رسيد. حسين در دل نجوا مي‌كرد «خدايا! خـودم و همۀ همرزمام رو به تو مي‌سپارم...

معلم عشق (بر اساس زندگی معلم شهید علی‌محمد خدادادی)

معلم عشق، روایتی کوتاه از زندگی معلم شهید علی‌محمد خدادادی است. 

برشی از کتاب

گزیده ای از وصیت نامه شهید: برادران عزیز از شما می‌خواهم در صراط مستقیم گام بردارید از مشكلات نهراسید و فقط الله را درنظرداشته باشید، كه یاد الله تسكین دهنده قلب هاست. نماز را ترك نكنید و هرچه می‌توانید قرآن بخوانید و به فرزندان خود یاد بدهید.خواهران عزیز فرزندان خود را حسین گونه و زینب وار تربیت كنید. حجاب را حفظ كنید كه حجاب شما كوبنده تر از خون شهید است.

مسافر ملکوت

زندگی و خاطرات شهید اکبرقدیری است. که در سال 1318 در روستای بارچان از توابع شهرستان مبارکه استان اصفهان متولد شد و در 22 سالگی ازدواج کرد و در سال 1362 در جزیره مجنون در عملیات خیبر به شهادت رسید.

ما را فراموش کرده اند

هر جنگ در تاریخ یک ملت، نشان دهندۀ گذشت و فداکاری و شجاعت و عزم راسخ زنان و مردان آن سرزمین است در باز پس گیری همه ی آن چیزی که غارتگران به نا حق، خیال تملک آن را در سرمی پروراندند. در این نبرد زنان، جنگاوران بی نام و نشانی هستند که همۀ آمال و آرزوهای خود را برای آزادی سرزمین ناموسی خود در میان می‌گذارند و سال ها انتظار را با صبر و حوصله تحمل می‌کنند. بچه هایشان را شیر می دهند همان گونه که نهال ها را آبیاری می‌کنند تا فردای این سرزمین بدون تکیه گاه نماند و این قصه، سرگذشت یکی از زنان منتظر این سرزمین است که شاید به درستی درک نکردیم سال های تنهایی آنها چه سخت می‌گذرد. زنان سرزمین من که استوار و مهربان همیشه ایستاده اند.برشی از کتابروزهای سخت و طاقت فرسای جنگ به آخر رسید و با تمام ویرانی‌هایی که به جا گذاشت بالاخره، تمام شد. کاش هیچ گاه شروع نشده بود و این همه خاطرات بد برایمان به ارمغان نمی‌گذاشت و دسته گل‌های ما را درآغوش خاک نمی‌خواباند...

لاله های بهاران

علاوه بر زیبایی های جنگ هدف این کتاب رساندن پیام شهدا برای نسل امروز و فرداست. چه خوب است نسل های امروز و فردا بدانند که انسان های از این سرزمین در مقابل دشمن، مردانه جنگیدند، چه خوب است بدانند از شیرخواران تا سالخوردگان همه و همه از ارزش های انسانی عاشقانه دفاع کردند. چه خوب است که بدانند انسان های زیادی بودنند که بدن هایشان تکه تکه و گاهی هیچ اثری از آنها نماند، اما وجبی از این خاک را از دست ندادند.

گل واژه حجاب

کتاب گل واژه حجاب یک فرصت ناب برای دختران و نوجوانان است تا از رهگذر قرآن و احادیث، نیم نگاهی گذرا به عفت و حیا داشته باشند. عفت و حیایی که به اشتباه در حجاب ظاهر و پوشش چادر خلاصه شده است و حال آن که مفهومی بس عمیق است که در جزئی ترین رفتارهای انسان نمود دارد...

برشی از کتاب

نباید بگذارند عفت زن که مهمترین عنصر برای شخصیّت زن است، مورد بی اعتنایی قرار بگیرد. عفت در زن وسیله ای برای تعالی و تکریم شخصیّت زن در چشم دیگران، حتی در چشم خود مردان شهوت ران و بی بند و بار است. عفت زن مایه احترام و شخصیّت اوست. این مساله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه به خاطر این است که قضیه عفاف در این بین سالم نگه داشته شود. اسلام به مساله عفاف زن اهمیّت می‌دهد. البته عفاف مخصوص زنان نیست، مردان هم باید عفیف باشند.

صیاد فضائل

این کتاب در مورد 72 فضیلت از سردار شهید حسین صیادیان است.

شکلات داغ برای دختران

كتاب شكلات برای دختران برای اولین بار با نگرشی جدید، نیاز دختران را پیرامون مسایل روحی و جسمی بررسی كرده و هر آنچه آنان از سن دوازده سالگی تا هجده سالگی به آن نیاز دارند با زبانی ساده و غالبا در قالب داستان و نمونه هایی واقعی می آموزد. مسائلی چون بلوغ، خودشناسی، هویت، عزت نفس، زیبا شناسی، مهارتهای زندگی و شكوفایی استعدادها، دوستیابی های خاص این دوران، نكات مختصر و مفید و كاربردی در مواجه با مسایل روز كه هر دختری نیاز به شنیدن آن دارد مطرح شده است. هدف اصلی از نگارش این كتاب تشریح مسائل و مشكلاتی ست كه ممكن است دختران نوجوان در قالب موضوعی چالش برانگیز با آن مواجه شده و نیاز به راهنمایی داشته باشند. لذا ارایه ی راهكارهایی مفید برای آن ها ضروری ست. راهكارهایی كه بارها تجربه شده اند. یكی دیگر از اهداف مولف توجه به مشكلات اكثر والدین در مواجه با دختران نوجوان خود، به ویژه در این مقطع سنی كه به شكل یك معضل اساسی نمود پیدا می‌كند نصیحت پذیری كم آن هاست. گویا نوجوان خود مایل به كشف همه چیز است و از شنیدن‌های مكرر خسته و ملول می شود. ره آورد این كتاب حرف دل بسیاری از والدین است كه نیاز به توصیه های مكرر را تبدیل به آموختنی غیر مستقیم و شیرین می‌كند. در این تالیف سعی شده است با پرداختن به نیازهای نوجوانان و ایجاد فضایی امن و راحت و گشودن دریچه‌ای اختصاصی برای دختران، پذیرش مطالب را راحت‌تر و شیرین‌تر نماید.

برشی از کتاب

اگر شما درتصمیم‌گیری‌ ها ناتوان هستید و به دیگران وابسته‌اید و بدون تایید دیگران نظری ندارید و همه چیز را آن طور که پیرامون شماست و از دیگران می‌بینید و می‌شنوید، از دیدگاه مارسیا، هویتی زودرسی دارید. در هویت زودرس، فرد به تصویری زود هنگام از خودشان می‌رسد. تغییر خاصی را درآینده پیش بینی نمی‌کند و همه چیز را همانطور که هست تقریبا می‌پذیرد. رفتاراین افراد حالت تدافعی دارد، قدرت طلبند و از استرس بسیار کمی برخوردارند، آرزوهای غیرواقعی دارند. منظم هستند. ارتباط خوبی با والدین دارند...

شقایق عاشق

یکی از شهدایی که می‌توان او را مصداق بارز فرد نخبه، آن هم با تعریف شورای عالی انقلاب فرهنگی در "سند راهبردی کشور در امور نخبگان" دانست سردار شهید حسن غازی است. شهید غازی در سال ۱۳۳۸ در شهر اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. او دانش‌آموز زرنگ و درس‌خوانی بود. در کنار تحصیل و تعلیم به فوتبال هم خیلی علاقه داشت و بازیکن بسیار قابلی بود. حسن‌غازی فوتبالیست بود. هافبک وسط بازی می‌کرد؛ کاپیتان جوانان سپاهان. درست همان وقتی که دعوت می‌شود به تیم ملی جوانان و در رشتۀ داروسازی دانشگاه اصفهان هم پذیرفته می‌شود، همه چیز را رها می‌کند و می‌رود جنگ. وقتی می‌رود جبهه، باز هم سر و کارش با توپ می‌افتد و می‌شود فرمانده توپخانه. در یکی از روزهای اسفند 62 از طلایی سپاهان می‌رسد به طلاییِ طلائیه و برای همیشه آنجا ماندگار می‌شود. آن شهید بزرگوار، که از ابتدای جنگ تحمیلی با مسئولیت‌های مختلف وارد عرصه های نبرد شده بود در بسیاری از عملیات‌ها در غرب و جنوب شرکت داشت و بی مهابا به دشمن می‌تاخت و هرگز ضعف و ناتوانی از خود نشان نمی‌داد. فرماندهی کل سپاه نیز به همین علت مسئولیت ایجاد اولین گروه توپخانه سپاه را به ایشان واگذار کرد. بعد از مدتی یگان‌های مستقل توپخانه در سپاه با همفکری ایشان به وجود آمدند. اما سرانجام در یازدهم اسفند۱۳۶۲ عملیات خیبر که برای سامان بخشی به آتش پشتیبانی به خط مقدم محاصره شده طلائیه رفت و تیر بار بدست هم‌پای بسیجیان عاشق ساعتها جنگید و سپس هدف تیر مستقیم تانک دشمن قرار گرفت و آسمانی شد. پیکر مطهرش در جبهه طلائیه ماند و به علت اینکه عراقی ها آن منطقه را زیر آب بردند دیگر خبری از پیکرش نشد.

سیر واقعه کربلا

کتاب حاضر برگرفته از چهار کتاب معتبر بوده که به نقل واقعه عاشورا پرداخته و می تواند ما را به اصل واقعه بدون تحریفات وارد شده در قرن‌های اخیر نزدیک سازد. علت انتخاب این کتب عبارتند از : 1-از میان پنج مقتل موجود از قرن دوم تا اوائل قرن چهارم ,که شامل مقتل الحسین ابومخنف(م ، )157طبقات ابن‌سعد(م،)230 انساب بلاذری(م ،)279 اخبارالطوال دینوری(م ،)282فتوح ابن اعثم کوفی(م )314می باشد دو مقتل ابو مخنف و ابن اعثم انتخاب شد که خود مرجع سایر کتب می باشد ( تاملی در نهضت عاشورا15 ص) 2- از منابع شیعه نیز دوکتاب ارشاد شیخ مفید(م )413و لهوف سید بن طاووس(م )664که به حادثه نزدیک بوده و مورد قبول علماء شیعه هستند انتخاب شده است. لازم به ذکر است در گذر زمان واقعه عاشورا تاثیرات شگرفی در تاریخ بشریت و انسان های فرهیخته و آزاده ایجاد کرده و همین بزرگی حادثه باعث شده در سده‌های اخیر متاسفانه در مواردی از مسیر اصلی خارج شده و مطالب غیر واقعی و بدون مستند وارد کتب شده و همین مطالب به عنوان مرجع در سخنرانی ها و روضه خوانی‌ها و مجالس عزاداری استفاده گردد. برای تهیه این مجموعه در ابتدا منابع مختلف تا قرن ده بطور کامل مطالعه شد و از بین آن ها چهار کتاب به عنوان منابع کامل تر و معتبر تر انتخاب گردید و پس از بازخوانی مجدد و تکمیل فهرست، تلاش شد کامل ترین مطالب برای هر عنوان برگزیده شود و در صورت لزوم برای برخی عناوین چند منبع آورده شده است.

برشی از کتاب

دیگر روز حسین‌بن‌علی (ع) از سرای خود بیرون آمد تا معلوم فرماید که چه خبر است. مروان در کویی به آن حضرت رسید گفت: یا اباعبدالله، تو را نصیحتی می‌کنم و در آن جز نیکویی غرضی ندارم. صلاح تو در آن است که با یزید بیعت کنی تا تو را رنجی نرسد وآتش این فتنه فرو نشیند وچون یزید بشنود، در حق تو احسان فرماید. در جمله اگر مصلحت من قبول کنی در دین و دنیا تو را بهتر افتد. حسین‌بن‌علی(ع) فرمود: إنالله وإنا إلیه راجعون، امروز اسلام ضعیف گشتهپ ومسلمانان به بلایی مبتلا شده‌اند. ای مروان، یزید کیست که تو مرا به بیعت اومی‌خوانی؟ حال آنکه می‌دانی یزید مردی شرابخور وفاسق است. این سخن سخت نااندیشیده و قبیح گفتی. من تو را بدین نصیحت که از هزار ملامت بیش است، مذمت نمی‌کنم؛ چه از تو همین آید. تو هنوز از مادر نزاده بودی که حضرت رسول (ص) بر تولعن کرد از تو چه حساب بر توان گرفت؟ ای دشمن خدای، نمی‌دانی که ما اهل بیت رسول خداییم وهمیشه حق بر زفان ما رفته است؟ من از جد خویش محمد رسول‌الله (ص) شنیدم او گفت خلافت حرام است برآل ابی‌سفیان و بر طلقا، چون معاویه را بر منبر من ببینید، شکم او پاره کنید. به خدای که اهل مدینه او را بر منبر جد من نگاه نداشتند. لهذا خدای تعالی ایشان را بر یزید مبتلا گردانید...

سه تایم پنج دقیقه ای

نام کتاب به مسابقات کشتی‌ای که در سه تایم پنج دقیقه ای برگزار می‌شده اشاره می‌کند. نویسنده این کتاب زندگی شهید عباس حسن پورمقدم را در سه قسمت از زبان راوی های متفاوت بیان می‌کند. خانم مهری السادات معرک نژاد در مورد کتاب اینگونه توضیح می دهند: شهید عباس حسن پورمقدم یکی از شهدایی است که نوجوانی و جوانی پرشوری داشته و مانند بسیاری از همرزمانش در مبارزات قبل انقلاب شرکت می کرده. ایشان به ورزش کشتی علاقه زیادی داشته و توانسته مقام هایی را در مسابقات کسب کند. در دوران دبیرستان با دوستانی که بعدا تعدادی از آن ها در جنگ تحمیلی شهید شدند یک گروه ویژه بحث‌ های اعتقادی و مبارزاتی با عنوان خون برشمشیر تشکیل می دهد. اوج فعالیت ایشان در دوران دفاع مقدس است، از روزهایی که ایشان با رشادت، هوش و ذکاوت خود به گونه متفاوت گذرانده و در آخر به درجه شهادت نائل شد.

برشی از کتاب

هیچکس دیگری پایین نبود. عباس منقل اسفند را از حاج خانمی تقریبا که دم در ایستاده بود گرفت و آمد وسط مینی بوس. فوت محمکی کرد بین زغال ها و دود اسفند را از هر دو طرف فرستاد. سرفة همه در آمد. - این دود رو دادم اول کاری بخورین که بدونین اینجایی که داریم میریم قراره فقط دود بخوریم. درسته که اول می‌ریم تهران اما بعدش جنگه. هر کس فکر می‌کنه داریم می‌ریم گشت و گذار یا دلش برای ننه اش تنگ میشه یا قاقالی لی میخواد، همین جا پیاده شه. محسن از اول مینی بوس صلواتی چاق کرد و همه برای ابراز آمادگی صلوات گوش کرکنی فرستادند. عباس منقل را پس حاج خانم داد و دوباره ایستاد وسط ميني بوس. نه، پس معلومه آموزش های این چند وقت بی فایده نبوده. محسن از آن جلو دوباره صلوات چاق کرد. حسن که هنوز سرفه می‌کرد بلند شد و گفت: اگه میخواین تا خود آبادان دیگه صلوات نفرسین، بلند صلوات. عباس اشاره ای به راننده کرد و ماشین راه افتاد. دستش را گرفت لبة یکی از صندلی‌ها تا محکم ‌تر بایستد. اگه میخواین تا آبادان صلوات نفرسین محسن و حسن رو بندازین پایین. دوباره همه صلوات فرستادند...

سلام دایی جون

خاطرات و دست نوشته‌های شهید ابراهیم براتی احمدآبادی است که خواننده را با شرایط منطقه درچه دراوایل پیروزی انقلاب، چالش‌های پیشروی نیروهای انقلابی، وضعیت جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، اوضاع اجتماعی و فرهنگی مردم در پشت جبهه و بخشی از مسائل شخصی و زندگی خصوصی آن شهید بزرگوار آشنا می‌سازد.

برشی از کتاب

قرآن را داخل ساکش گذاشت و با همه خانواده یکی یکی خداحافظی کرد. با آن همه حیا که داشت برای اولین بار خواهرانش را در آغوش کشید و با آنها روبوسی و خداحافظی کرد. خواهر بزرگش گفت: این بار شهید می‌شود؛ از همه رفتارهای جدیدش پیداست. ناگهان زد زیر گریه. من از دست او خیلی عصبانی شدم اما خودم هم به چنین نتیجه ای رسیده بودم و جرئت اینکه به زبان بیاورم نداشتم. با پدر پیر و مریضش خداحافظی کرد و ازلابه لای درخت‌های گردوی دو طرف حیاط رد شد و رفت. بقیه تا سر کوچه دنبالش می‌رفتند و گریه می‌کردند؛ اما من تاب دیدن و رفتن این یکی را دیگر نداشتم. همان جا ماندم و بلند بلند به سینه می‌کوبیدم و گریه می‌کردم. وقتی همه برگشتند یکی از بچه‌ها به برادرش می‌گفت:چقدر عمو برمی‌گشت و پشت سرش را نگاه می‌کرد. دیگری جواب داد: حتما دلش نمی‌آمد ما را تنها بگذارد

سربازی گمنام : شرح زندگی و خاطرات سردار شهید قاسم عربیان

زندگی به سبک گمنامی را می توان در خاطرات شهید قاسم عربیان دید و همه راز زندگی او نیز همین است. هیچ واژه‌ای، هم معنی گمنامی نمی‌شود. گمنامی فقط به مفقود بودن جنازه نیست و مشهور بودن را فقط در نام‌گذاری کوچه و خیابان‌ها جستجو نکنید. اینجا واژه‌ها را معنای دیگری است. اینجا شاید واژه‌ها نیز معنای خویش را گم می‌کنند. ما نمی‌دانیم که چه می‌گوییم فقط کلمه را می‌شناسیم و بس، نه شهیدان را و نه گمنامی را. همین که در برابر چشم ما نیستند گمنامند؟ همین که ما آنها را نمی‌شناسیم و ندیده‌ایم گمنامند؟ همین که ما اسم‌شان را نشنیده‌ایم گمنامند؟ اینها که همه معیارهای درک و فهم ما شد نه معنای گمنامی.

برشی از کتاب

از کنار جاده تا رودخانه اروند حدود 2 کیلومتر فاصله داشتیم. هوا در حال روشن شدن بود که نیروها بی‌اختیار به طرف رودخانه حرکت کردند. رسیدن به رودخانه یعنی این که محاصره خرمشهر صددرصد انجام شده است زیرا تنها راه خشکی نیروهای عراقی داخل خرمشهر همین فاصله بین جاده و رودخانه بود. شور و شوق پیروزی، رزمندگان را نیز بی‌قرارتر کرده بود و در انتظار آخرین مرحله عملیات، یعنی آزادی خرمشهر بودند. نیروهایی که با تحمل بی‌خوابی و گرما و سختی درگیری با دشمن، هم چنان پر جنب و جوش خود را نشان می‌دادند، بدون اجازه فرماندهی گردان به طرف رودخانه حرکت کردند که شاید این نیز یکی از عنایات خداوند بود که متوجه آن شدیم.

زلف یار

زلف یار اشعار دفاع مقدس مي‌باشد (تعبير مقام معظم رهبري از دفاع مقدس زلف يار است)

روزی که آمدی

مدتی بود که قصد داشتم زندگینامۀ شهید علی اکبر صابری را به تحریر در آورم، ولی نمی‌دانستم از کجا شروع کنم. به سراغ همرزمانش بروم بهتر است یاشخصیتش را از زبان خانواده اش بازگو کنم. هر چند با همه باید مصاحبه می‌شد، ولی نمی‌دانستم بهتر است تمرکز کار بر روی کدام جنبه از زندگی ایشان قرار گیرد؛ کمی گذشت و من با همسر ایشان آشنا شدم. تصمیم گرفتم کار را با خاطرات ایشان شروع کنم. می نویسم تا خودم فراموش نکنم که اگر امروز با عزت قدم بر میدارم حاصل خون جوانان این مرز و بوم و استقامت خانواده های آنها است. استقامتی که راحت نیست؛ سختی دارد، هجران دارد، یک عمر تنهایی دارد.... می نویسم تا یاد بگیرم پاسداری یعنی این؛ یعنی مردی جلوی دشمن می ایستد و زنی هجران این ایستادگی را تحمل میکند.

برشی از کتاب

آن روز برای من و علی اکبر یکی از بهترین روزهای زندگیمان بود. در پوست خود نمی گنجیدیم. زندگی برایمان خیلی قشنگ تر از قبل شده بود. شور وجود فرزندی که دو ماه بود پا به زندگی مشترکمان گذاشته بود هر دویمان را غرق در شادی و نشاط کرده بود. من بیشتر برای علی اکبر خوشحال بودم. می دانستم چه قدر بچه دوست دارد. میدانستم که حرف های گاه و بیگاه این و آن اذیتش می کند. می دانستم بعضی ها توی روی خودش گفته بودند دیگر فاتحه ی بچه دار شدن را بخوان. تو دیگر بچه دار نمیشوی. از اینکه علی اکبر پدر شده بود و بالاخره به آرزوی خودش رسیده بود بسیار خوشحال بودم و خوشحال تر برای اینکه خداوند به من افتخار مادری فرزندش را نصیب کرده بود. بعضی از روزها، ساعت ها کنار هم می نشستیم و از فرزندمان حرف می‌زدیم. ذوقش را می‌کردیم، قربان قد و بالای نداشته‌اش می‌رفتیم و برای آیندهاش برنامه ریزی می کردیم.

راه مقابله با جنگ روانی دشمن

این کتاب در مورد جنگ روانی و انواع و اهداف آن ، تاکنیک های یا روش های مقابله، راهکارهای دفاعی و مقابله با تهاجم فرهنگی سیاسی حقوقی و.... دشمن است.

برشی از کتاب

انواع جنگ روانی: جنگ روانی به سه دستۀ تاکتیکی، تحکیمی و راهبردی تقسیم میشود: الف: جنگ روانی تاکتیکی: هدف از این نوع جنگ، تامین اهداف نبرد سخت است. به تعبیر دیگر، هدف جنگ روانی تاکتیکی، تضعیف روحیه و از بین بردن انگیزه دشمن برای تامین اهداف جنگ سخت است. انواع تدابیر تهاجمی این جنگ، در تضعیف احساسات، روحیه، انگیزه، تفکر و اراده جنگی دشمن ودر پشتیبانی از اهداف تهاجمی جنگ سخت، بسیار کار آمد است...

راز نهان

خاطراتى از جانبازان و آزادگان استان اصفهان است.

خلیل طلائیه

چند سالی است که به لحاظ علاقه به زادگاهم فعالیت های فرهنگی اجتماعی گوناگونی داشتم تا این که از تجارب پدر جهادگرم الهام گرفتم و با راهنمایی های ایشان با ارزش شهدای این مرز و بوم آشنا شدم؛ شهدایی که به گفته امام خمینی مجاهدینی بودند که با شهادتشان پیروزی انقلاب اسلامی را بیمه کردند. زادگاهم نوگوران 26 شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است. اما یکی از این شهدا توجه مرا به خود جلب کرد و سوالاتی در ذهنم ایجاد شد که چرا تصویر ایشان در راس تصاویر شهدا قرار دارد؟ آری وی سردار شهید ابراهیم خلیلی بود، جوانی که همچون بسیاری از فرماندهان در دفاع مقدس در ابتدای جوانی هنر مدیریت را به جهانیان نشان داد جوانی، زاده روستای تاریخی نوگوران از توابع شهرستان لنجان از استان اصفهان و بزرگ شده ی خانواده ای کشاورز، شخصیتی که پس از سقوط رژیم پهلوی در فرهنگ انقلاب به کمال رسید و در فاصله 5 ساله تا شهادتش فعالیت های مختلفی انجام داد. فرماندهی در جنگ، فعالیت فرهنگی در جهاد سازندگی و فعالیت اقتصادی در صندوق قرض الحسنه از تجربه های وی بود؛ در دانشگاه تهران نیز قبول شد و قصد ادامه تحصیل داشت و در سال پایانی عمر خویش سنت پیامبر خود را به جای آورد و تشکیل خانواده داد؛ که آشنایی با ویژگی های چنین شخصیتی می تواند سرلوحه بسیاری از افراد جامعه باشد.