نگار آسمانی
این کتاب شرح زندگانی سردار شهید علی آزادپور قائم مقام طرح و عملیات تیپ قدس کردستان است.
اسشان متولد 1342 بود و درسال 1361 به عضویت رسمی سپاه کاشان در آمد. سرانجام در تاریخ 20/2/1365 در حین بررسی وضعیت در منطقه، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به آرزوی دیرینهاش رسید.
برشی از کتاب
از جمله ویژگیهای شهید علی آزادپور از اَوان جوانی تا لحظه شهادت، ساده زیسـتی او بود. خانواده شـهید آزادپور گرچه از وضع مالی مناسبی برخوردار بودند ولی او به دنیا اعتنایی نشــان نمیداد و داشــتن وضــع خوب مالی در روحیه و اخلاق او هیچ تاثیری نداشت. پوشـیدن لباسهای ساده و معمولی ، به او وقار خاصی می بخشید و حجب و حیایی زبانزد همه داشت که نمی توان منش پهلوانی پدر را در او بیتاثیر دید. این ســـاده زیســـتی را در جبههها نیز از او شـــاهد بودیم. گاهی که از واحد تـدارکـات تیپ برای نیروها لباس میآوردند ، او آخرین نفری بود که لباس بر می داشــت، شــاید لباســی که هیچ کدام از نیروها بر نمی داشــتند، آن را می پوشید...نخل های تشنه
این کتاب در مورد پاره های سوزان دل یک مادر شهید است که به عشق و یاد فرزند شهیدش بر روی کاغذ آورده است. مادر شهیدی که مانند هزاران مادر شهید فرزند دلبند خود را تقدیم اسلام و کشور خود کرده است. آنان که با بزرگواری غم بزرگ از دست دادن جگر گوشه شان را در دل پنهان داشتند و برای رضای حضرت دوست هیچ گاه شکوه ای نکردند.
نخل های تشنه ، نگاهی کوتاه به زندگی نامه شهید مسعود تحویلداریان همراه با دلنوشتههایی از مادر شهید است.
نبرد محرم
امام خمینی(ره) میفرماید: شما در کجای دنیا میتوانید جایی را مثل استان اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش فقط در شهر اصفهان حدود 370 شهید را تشییع کردند. مع ذالک همین شهید دادهها و داغدیدهها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه میدهند. امروز مردم ما فهمیدهاند که تا فداکاری نباشد، اسلام را نمیشود پیش برد و میدانند که همه ما باید برای اسلام فدا شویم.
در این کتاب میخواهیم از نقش تیپ 8 نجف اشرف و نیروهای شهرستان خمینیشهر در عملیات محرم صحبت کنیم اما نام محرم یادآور حماسهها، ایثار، فداکاری، از خود گذشتگی و به خدا پیوستن، نام حسین(ع،) عباس(ع،) علیاکبر(ع،) زینب(س) و... میباشد. همانهایی که الگوی شیعیان و رزمندگان اسلام در تمامی جبهههای حق علیه باطل بوده و میباشند و حتی غیرمسلمانان همچون گاندی و... جهت آزادی کشورشان از امام حسین(ع) درس گرفتهاند.
نبرد شوش
شوش از مراکز تمدن باستانی ایران و یکی از غنیترین، آبادترین و پرقدرت ترین شهرهای منطقه در چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح (ع) شناخته شده است. به احتمال قریب به یقین شوش در اواسط هزاره چهارم قبل از میلاد از روستا به شهر تبدیل شده و سپس به سرعت رو به ترقی نهاده و مرکز حکومت عیلام (یکی از چهار تمدن بزرگ آن زمان) شده است.
این شهر در سال 17هجری قمری به تصرف مسلمین درآمد و تا مدتها از شهرهای پرجمعیت و پر رونق آن زمان و مرکز کشاورزی و تجارت خوزستان بود که این رونق و اهمیت تا زمان حمله مغول(قرن 8هـ .ق) ادامه داشت.
این کتاب تاریخنامه دفاع مقدس شهرستان خمینی شهر نقش بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جبهه شوش در سال1360 تا1361 است.
ملاقات با غریبهها (خاطرات آزاده سرافراز قدرتالله مهرابیکوشکی)
آنچه نوشته ام به چشم خویش دیده ام و لمس کرده ام؛ با پرهیز از اغراق و زیاده روی از روی صدق دل و به صورت خلاصه نوشتم تا برای آیندگان تصویری باشد از ایثار و مقاومت و صبر و پایداری عده ای از جوانان این مرزوبوم تا آنان بدانند استقلال این مرزوبوم ارزان به دست نیامده است؛ نسل جوان ما مشتاق آن هستند که از خاطرات آزادگان درس ایثار، صبر و مقاومت بگیرند. نسل جوان میخواهد با تهذیب نفس و نوع دوستی که در میان اسرا حاکم بود، آشنا شود؛ باید مظلومیت اسرا برای همه شناخته شود و این را نباید از غیر انتظار داشت.
برشی از کتاب
عراقی ها دور مان را بستند به رگبار و فریاد میزدند: قف، قف. دیگر گلولهای از طرف ما شلیک نمیشد. توپخانه خودی خط را میزد تا از شدت کار عراقی ها کم کند. هنوز درگیری ها ادامه داشت, اما فایده ای نداشت. چون دستور عقب نشینی صادرشده بود و جنگیدن بی فایده بود. من به فرار فکر می کردم اما دور تا دورمان محاصره بود. چند مجروح همراه دسته ما بود. محمدتقی وطن خواه از ناحیه پا ترکش خورده بود. حال ابراهیم فخاری و حاجی شیروی از همه بدتر بود. آتش تمام لباس ابراهیم را سوزانده بود وجز کفش هایش هیچ چیز به تن نداشت. از درد می نالید و مدام میگفت: اخی، طبیب. اخی، طبیب. هراس عجیبی همه مان را گرفته بود. کسی با کسی حرف نمیزد. همه در فکر خودشان بودند.معمای دولتو
این کتاب داستانی بر اساس واقعه اسفبار بمباران زندان دولتو در نوار مرزی شهرستان سردشت است. دولتو روستايي از روستاهاي استان آذربايجان غربي است كه در نقطۀ صفر مرزي در شمال غرب شهر سردشت، بين مرز ايران و عراق قرار دارد.