ابودردا
داستان این کتاب خاطرات دوران رزمندگی احمد ابوودردا در قسمت خدماتی و پشتیبانی را تعریف میکند که بر خلاف دیگر کتابها داستان کتاب از پشت میدان جنگ است تا به ما نشان دهد همه رزمندگان در هر قسمتی که بودند از هیچ کوششی برای سربلندی میهن خودشون دریغ نمیکردند.
برشی از کتاب
مدتی بود که اخبار نگران کننده شنیده میشد از گوشه و کنار خبر بیماری حضرت امام به گوش میرسید.و در بین مردم و بچههای بسیج محل رد و بدل میشد. تا اینکه از اخبار صدا و سیما رسماً خبر بستری شدن امام در بیمارستان پخش شد.اصفهان دارالشهداء
در کتاب «اصفهان دارالشهدا» به بررسی «نقش اصفهانیها در پذیرش اسلام و تشیع و انقلاب اسلامی»؛ «بازگشت امام خمینی به ایران»؛ «نقش اصفهان در پاسداری از انقلاب اسلامی و مقابله با بحرانتراشی دشمنان در کردستان، گنبد، سیستان بلوچستان و خوزستان» و... پرداخته میشود. در پایان اطلاعاتی درباره «لشکر 14 امام حسین اصفهان» در سه مقوله «هجرت»، «جهاد» و «شهادت» ارائه میشود." شما در کجای دنیا می توانید جایی مثل استان اصفهان پیدا کنید؟همین چند روز پیش، فقط در شهر اصفهان حدود سیصد و هفتاد نفر را تشییع کردند؛ مع ذلک همین شهید داده ها و داغ دیده ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می دهند."امام خمینی (ره)
برشی از کتاب
مهاجرت جدی به اصفهان از همان اوایل قرن دوم هجری با مهاجرت عبدالله بن معاویه بن جعفر آغاز گردید. درواقع، پس از تشکیل حکومت و آماده سازی برای قیام از طرف وی و هم پیمانانش، هجرت سادات به این دیار برای کمک و همیاری او شروع شد. در جریان مهاجرت علویان به منطقۀ مرکزی و شرقی ایران، اصفهان به مسکن و مأوی و پناهگاهِ جمعی آنها تبدیل شد؛ به طوری که زمینه ساز رواج تشیع در اصفهان، هرچند به صورت محدود گردید.اصفهان از شهرهای مهم دورۀ خود به شمار می رفت. همان طور که هرمزان این مطلب را در جریان فتح ایران به عمر گوشزد کرد و گفت: اصفهان همچون سر پرنده است که اگر بریده شود، بالها بر زمین می آید؛ بنابراین حضور تشیع وعلویان در این منطقه حائز اهمیت بود.مهاجرت سادات به اصفهان به تدریج اساس و بنای تشیع را در این شهر تقویت کرد؛ به طوری که چند قرنِ بعد شاهد مرکزیت حکومت شیعی در این شهر هستیم. وجود بیش از شصت امامزاده در فهرست بقاع متبرکه در اصفهان نشان از فراهم بودن زمینۀ حضور و فعالیت شیعیان در اصفهان دارد.گردان قاطریزه
مستند کتاب گردان قاطریزه بر اساس بیان ساده و دل نشین رزمندگان این گردان تهیه و تنظیم شده است.در بین چهارپایان، قاطر تنها حیوانی بود که در شیب های تند و صعب العبور و مناطق خاص کم نمی آورد و قادر بود مسیر را طی کند؛ پس هیچ راهی نبود بجز آن که از حیوان استفاده شود. برای این کار به تعداد فراوانی قاطر نیاز بود که باید تهیه می شد و در اختیار نیروهای رزمنده قرار می گرفت.در جنگ های کوهستان، قاطر خدمات بسیاری به رزمندگان اسلام می داد. این کتاب خاطراتی است از رزمندگانی که با قاطر، قسمتی از مشکلات جنگ در کوهستان را پیش بردند.
برشی از کتاب
آقای کشانی صبح اول صبح گروهان را به خط کرد و خودش هم روبه روی صف ایستاد: خوب، بچه ها امروز آموزش کارکردن با قاطر داریم! همه پخی زدند زیر خنده: ا... ما چیکار داریم به قاطر! اینجا مگه جنگ نیست! پس از اینکه حرفوحدیث ها کم شد، یکی یکی قاطرها را آورد و نشان بچه ها داد؛ نحوۀ پالان گذاری، سوارشدن، رام کـردن، گرفتن افسار و... را باید یاد میگرفتیم. آمـوزش شـروع شده بـود! آن هایی را که میترسیدند، دوپشته سوار میکرد تا ترسشان بریزد. قاطرها وحشی بودند و چون رام نشده بودند، جفتک می انداختند. در آن روزها هم زخمی دادیم و هم دست و پا شکسته. از بس لگد قاطر خورده بودیم، دست و پای بیشترمان کبود شده بود.بخشدار ۱۴ ساله
شهید بسیجی مهرداد عزیزالهی، روز 12مهر ماه 1346 در یکی از محلههای قدیمی بهنام علیقلیآقا در شهر اصفهان، به دنیا آمد.
یک دانشآموز 15 سالۀ اصفهانی که از قفس خاکی رها شد و به مقام عزیزاللهی نائل شد. او در طول جنگ به دلیل نشان دادن رشادتها و تواناییهای خود، علیرغم سن اندک، به بخشدار منطقه زبیدرات، از مناطق آزاد شده عراق، منسوب شده بود. در آنجا به فعالیتهای فرهنگی مشغول بود و همزمان صبحها در سنگرِ مدرسه ، در یکی از مدارس سنندج درس میخواند و بعدازظهرها در مساجد و کتابخانهها به فعالیت فرهنگی مشغول بود.
او توانست با رفتار و منشی که داشت در بچههای کرد تأثیر فراوانی بگذارد، طوری که بچههای مدرسه را به اردو میبرد
تا اینکه یک روز از فرماندۀ خود، درخواست کرد، جهت رفتن به جبهه های جنوب با او موافقت کند، تا بتواند بطور مستقیم با دشمن بجنگد و در آنجا جهت آموزش به واحد تخریب معرفی و بعنوان یک تخریبچی، فعالیت رزمی خود را آغاز کرد
تا حدی که تسلط خاصی درخنثیسازی انواع مین پیداکرد.
در این کتاب بخشی از خاطرات و رشادتهای شهید بزرگوار مهرداد عزیزاللهی را میخوانید.
به سوی مجنون
در این کتاب با زندگیِ شهید نجفعلی کریمی آشنا میشوید.
برشی از کتاب
همراه خود را با شناخت کامل انتخاب کردم هرچند مزدورانی بودند که شایعه سازی میکردند. ولی گفتم بگذارهرچه میخواهند بگویند،این طاغوت صفتان! من هدفم الله است و هیچ موقع از این شایعات دلسرد نمیشوم و راه خود را که هدفم الله است ادامه میدهم.مین و مهتاب ( خاطرات رزمنده جانباز حبیب الله اسماعیلی)
سلام به تاریکی شب آنگاه که در دل ظلماتش هدایت و نور و عشق را پیدا کردیم نقرهایترین پلاکهای دنیا را دیدیم که همچون مدال افتخاری بر سینه سربازان شب روی تخریب میدرخشید.در دل این تاریکیها و به دور از هیاهو و دوربینها فقط خدا شاهد بود که مین و مهتاب تنها یک عبارت زیبای ادبی نبود بلکه این سربازان شجاع تخریب بودند که در زیر نور مهتاب خطرها را به جان خریدند. چه مینها که خنثی کردند و چه جانهایی که در این راه قربانی شد. حبیبالله اسماعیلی یکی از همین سربازان جان برکف تخریب است که در این کتاب بخشی از تجریبات تلخ و شیرین ایشان را میخوانیم.
برشی از کتاب
بـه خـط رفتیـم. کار شـروع شـد و تعـدادی میـن را مسـلح کـردم و کاشـتم. بعـد از مـدت کوتاهـی بچههـا گفتنـد: «دایـی اسـمال، مینهـا تمـام شـد»! تعجـب کـردم؛ چـون کار را تـازه شـروع کـرده بودیـم و از سـه گونـی میـن، حـدود یـک گونـی اسـتفاده شـده بـود! پــس بقیۀ مینهــا چــه شــده بــود؟ دوســتان بــا خنــده و خون ً ســردی گفتنــد: «فعــلا کنسـرو ماهـی موجـود اسـت» تعجـب کـردم کـه ایـن چـه شـوخی بیجایـی اسـت! بلـه. ظاهـرا قبـل از آمـدن مـا، خشـایار یـک سـرویس تـدارکات بـرای بچههـای خـط آورده و تخلیـه کـرده بـود. بچههـا موقـع پیادهشـدن از خشـایار، در تاریکـی شـب، گونـی کنسـرو را بهجـای میـن برداشـته و بـر دوش گرفتـه و نفسزنـان تـا سـنگر کمیـن آورده بودنـد...امام حسینی ها
امام حسینی ها مجموعه ای از تصاویر ، زندگی نامه و وصیت نامه چهارده فرمانده شهید لشکر 14 امام حسین (علیه السلام) اصفهان است؛ این مجموعه به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی می باشد.